پارت
_ پارت ۳ _
★ ویو راوی :
«هِی ناتسومی-چان ، مطمئنی این کار جواب میده؟ فکر نمیکنی داریم یکم تند پیش میریم؟» میکا در حالی که داشت روی موچیها آرد رنگی تزئینی میریخت، گفت.
ناتسومی:«خودت گفتی که گوجو-سنسه شیرینیجات دوست داره ؛ پس جواب میده. در ضمن ، من برای اینکه کسی رو جذب خودم کنم ، نیاز ندارم که منتظر بمونم تا زمان بگذره.»
میکا:«امیدوارم...(که جواب بده) » هر چند تَه دلش امیدوار نبود. بلکه ناراحت هم بود ، عقلش میگفت که کمک کردنش به ناتسومی بد نیست ، ولی قلبش بهش میگفت که به خاطر اینکار(کمک کردنش)یه احمق به تمام معناست و باعث شده بود از خودش بدش بیاد.
الان حدود دو هفته از اومدن ناتسومی به این دبیرستان میگذره ؛ و اون هنوزم داره برای نزدیک شدن به گوجو و زدن مُخش تلاش میکنه ؛ گوجو هم اخیرا متوجه شده که میکا داره به ناتسومی کمک میکنه ، و از این موضوع متنفره.
میکا آرد رو روی آخرین موچی که صورتی بود ریخت :« تموم شد.» هر دو تاشون یه قدم رفتن عقب تا به کار دستشون نگاه کنن ، البته که بیشتر کار دست میکا بود تا ناتسومی . ناتسومی لبخندی زد و با اشتیاق و البته کمی غرور گفت:« کارِت بد نبود میکا-چان . خوشگل شدن» واقعا خوشگل شده بودن ، اونقدر خوشگل که آدم دلش نمیومد بخورتشون ، دستپخت میکا حرف نداشت.
میکا سعی کرد به زور لبخند بزنه:«اوهوم.»
ایتادوری و پاندا اومدن توی آشپزخونهی خوابگاه دبیرستان . ایتادوری لبخند پهنی زد:« هوممم...چه بوی خوبی میاد.» موچی هارو دیدن و چشماشون گشاد شد.« گل کاشتید دخترا.»
میکا لبخند زد و ناتسومی دست هاشو از پهلو روی دو طرف کمرش گذاشت و مفتخرانه لبخند زد. البته طبق معمول بیشتر شبیه پوزخند بود تا لبخند.
پاندا که تا الان سکوت کرده بود و با ولع به موچی ها نگاه میکرد ، دستش رو برد جلو تا یه دونه که طرح یه گل قرمز بود رو برداره که ناتسومی با صدای بلند و عصبیای گفت:« الان نه!!» سه تاشون با تعجب به ناتسومی نگاه کردن ، ناتسومی ضایع و ریز خندید و سعی کرد مهربون به نظر بیاد : «چیزه ... یعنی...میخوایم هممون با هم بخوریمشون و اینجوری هم به همه یه مقدار یکسان میرسه😅☺️»
پاندا عقب رفت:«باشه.»
یوتا سرش رو از در آورد تو و صداشون کرد:« پس کی میاین؟ همه جمع شدیما»
میکا پیشبندش که آردی بود رو درآورد و به گوشهی کابینت آویزون کرد:« الان میایم»
امشب طبق رسم هر هفته همهی دانش آموزا همراه با گوجو توی یکی از اتاقهای بزرگ خوابگاه دور هم جمع میشن و با هم وقت و خوش میگذرونن و همینطور راجع به ماموریتهاشون حرف میزنن.
(ادامه دارد...)
________________________
❌کپی ممنوع❌
برای پارت بعد ۱۵ لایک🩷
چطور بود؟ نظرتون رو توی کامنتا بهم بگید:)
________________________
#سناریو#وانشات#تک_پارتی#چند_پارتی
#چندپارتی#سناریو_گوجو#گوجو#ساتورو
#جوجوتسو_کایسن#جوجوتسو_کایزن
#جوجوتسوکایسن#انیمه#سناریو_انیمه
#فیک#فیکشن#یوجی#ایتادوری#نوبارا
#سوکونا#کوگیساکی#میکا#مگومی
#فوشیگورو#توجی#ماکی#یوتا#شیطان_کش#دیمن_اسلیر#تانجیرو#اینوسکه#زنیتسو
#سانمی#گیو#مویچیرو
#شینوبو#ریومن#جوجیتسو_کایسن
#فن_فیک
★ ویو راوی :
«هِی ناتسومی-چان ، مطمئنی این کار جواب میده؟ فکر نمیکنی داریم یکم تند پیش میریم؟» میکا در حالی که داشت روی موچیها آرد رنگی تزئینی میریخت، گفت.
ناتسومی:«خودت گفتی که گوجو-سنسه شیرینیجات دوست داره ؛ پس جواب میده. در ضمن ، من برای اینکه کسی رو جذب خودم کنم ، نیاز ندارم که منتظر بمونم تا زمان بگذره.»
میکا:«امیدوارم...(که جواب بده) » هر چند تَه دلش امیدوار نبود. بلکه ناراحت هم بود ، عقلش میگفت که کمک کردنش به ناتسومی بد نیست ، ولی قلبش بهش میگفت که به خاطر اینکار(کمک کردنش)یه احمق به تمام معناست و باعث شده بود از خودش بدش بیاد.
الان حدود دو هفته از اومدن ناتسومی به این دبیرستان میگذره ؛ و اون هنوزم داره برای نزدیک شدن به گوجو و زدن مُخش تلاش میکنه ؛ گوجو هم اخیرا متوجه شده که میکا داره به ناتسومی کمک میکنه ، و از این موضوع متنفره.
میکا آرد رو روی آخرین موچی که صورتی بود ریخت :« تموم شد.» هر دو تاشون یه قدم رفتن عقب تا به کار دستشون نگاه کنن ، البته که بیشتر کار دست میکا بود تا ناتسومی . ناتسومی لبخندی زد و با اشتیاق و البته کمی غرور گفت:« کارِت بد نبود میکا-چان . خوشگل شدن» واقعا خوشگل شده بودن ، اونقدر خوشگل که آدم دلش نمیومد بخورتشون ، دستپخت میکا حرف نداشت.
میکا سعی کرد به زور لبخند بزنه:«اوهوم.»
ایتادوری و پاندا اومدن توی آشپزخونهی خوابگاه دبیرستان . ایتادوری لبخند پهنی زد:« هوممم...چه بوی خوبی میاد.» موچی هارو دیدن و چشماشون گشاد شد.« گل کاشتید دخترا.»
میکا لبخند زد و ناتسومی دست هاشو از پهلو روی دو طرف کمرش گذاشت و مفتخرانه لبخند زد. البته طبق معمول بیشتر شبیه پوزخند بود تا لبخند.
پاندا که تا الان سکوت کرده بود و با ولع به موچی ها نگاه میکرد ، دستش رو برد جلو تا یه دونه که طرح یه گل قرمز بود رو برداره که ناتسومی با صدای بلند و عصبیای گفت:« الان نه!!» سه تاشون با تعجب به ناتسومی نگاه کردن ، ناتسومی ضایع و ریز خندید و سعی کرد مهربون به نظر بیاد : «چیزه ... یعنی...میخوایم هممون با هم بخوریمشون و اینجوری هم به همه یه مقدار یکسان میرسه😅☺️»
پاندا عقب رفت:«باشه.»
یوتا سرش رو از در آورد تو و صداشون کرد:« پس کی میاین؟ همه جمع شدیما»
میکا پیشبندش که آردی بود رو درآورد و به گوشهی کابینت آویزون کرد:« الان میایم»
امشب طبق رسم هر هفته همهی دانش آموزا همراه با گوجو توی یکی از اتاقهای بزرگ خوابگاه دور هم جمع میشن و با هم وقت و خوش میگذرونن و همینطور راجع به ماموریتهاشون حرف میزنن.
(ادامه دارد...)
________________________
❌کپی ممنوع❌
برای پارت بعد ۱۵ لایک🩷
چطور بود؟ نظرتون رو توی کامنتا بهم بگید:)
________________________
#سناریو#وانشات#تک_پارتی#چند_پارتی
#چندپارتی#سناریو_گوجو#گوجو#ساتورو
#جوجوتسو_کایسن#جوجوتسو_کایزن
#جوجوتسوکایسن#انیمه#سناریو_انیمه
#فیک#فیکشن#یوجی#ایتادوری#نوبارا
#سوکونا#کوگیساکی#میکا#مگومی
#فوشیگورو#توجی#ماکی#یوتا#شیطان_کش#دیمن_اسلیر#تانجیرو#اینوسکه#زنیتسو
#سانمی#گیو#مویچیرو
#شینوبو#ریومن#جوجیتسو_کایسن
#فن_فیک
- ۱۱.۶k
- ۱۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط