𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑹𝒂𝒊𝒏
𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑹𝒂𝒊𝒏
پارت ۱۳ : ( حقیقت یا تله؟ )
هیونجین چند بار ویدئو را پشت سر هم دید.
همان جمله...
[لطفاً دنبالم نیا...]
اما یک چیز توجهش را جلب کرد.
پشت سر فلیکس، صدای زنگ کلیسا شنیده میشد.
فقط یک بار.
هیونجین سریع صدا را دوباره پخش کرد.
دقیقاً ساعت هشت.
...
سونگمین کنار دستش ایستاده بود.
سونگمین : چی شده؟
هیونجین گوشی را به سمتش گرفت.
هیونجین : گوش کن.
سونگمین چند بار ویدئو را دیدبعد گفت:
سونگمین : این صدای کلیسای قدیمی کنار رودخونهست.
هیونجین بدون معطلی از جایش بلند شد.
هیونجین : یعنی اونجاست...
سونگمین : هیونجین، صبر کن!
هیونجین : اگه دیر برسم چی؟
...
بیست دقیقه بعد...
هیونجین جلوی کلیسای قدیمی ایستاده بود.
ساختمان سالها بود متروکه شده بود.
در چوبی نیمهباز بود.
با احتیاط وارد شد.
همهجا ساکت بود.
فقط صدای چکه کردن آب میآمد.
هیونجین : فلیکس...؟
جوابی نیامد.
...
ناگهان چیزی زیر پایش صدا داد.
یک پاکت سفید.
روی آن فقط اسمش نوشته شده بود.
Hyunjin
دستش لرزید.
پاکت را باز کرد.
داخلش یک فلش مموری بود.
...
همان لحظه صدای قدمهایی از طبقهی بالا آمد.
هیونجین سرش را بلند کرد.
هیونجین : فلیکس؟
یک نفر از کنار پنجره رد شد.
هیونجین سریع از پلهها بالا دوید.
اما وقتی رسید...
هیچکس آنجا نبود.
فقط پنجرهای که هنوز تکان میخورد.
انگار چند ثانیه پیش کسی از آنجا رفته بود.
...
همان لحظه گوشیاش زنگ خورد.
فلیکس بود.
برای اولین بار بعد از چند روز.
هیونجین سریع جواب داد.
هیونجین : فلیکس! کجایی؟
چند ثانیه سکوت.
بعد صدای ضعیف فلیکس آمد.
فلیکس : چرا اومدی...؟
هیونجین : چون باید پیدات میکردم.
فلیکس : گفتم دنبالم نیا.
هیونجین : تا وقتی حقیقت رو نفهمم، ولت نمیکنم.
آن طرف خط سکوت مطلق بود .
بعد فلیکس خیلی آرام گفت:
فلیکس : اون فلش رو...به هیچکس نشون نده.
هیونجین : داخلش چیه؟
فلیکس :گذشته...
قبل از اینکه هیونجین چیزی بپرسد...
تماس قطع شد.
...
هیونجین با عجله به خوابگاه برگشت.
لپتاپش را روشن کرد.
فلش را وصل کرد.
فقط یک فایل داخلش بود.
۱۷_سپتامبر_۲۰۱۹ .mp4
همان تاریخی که روی دستبند حک شده بود.
هیونجین چند لحظه به صفحه خیره ماند.
نفس عمیقی کشید.
و روی فایل کلیک کرد...
پایان پارت ۱۳
#فیک
#هیونلیکس
#استری_کیدز
پارت ۱۳ : ( حقیقت یا تله؟ )
هیونجین چند بار ویدئو را پشت سر هم دید.
همان جمله...
[لطفاً دنبالم نیا...]
اما یک چیز توجهش را جلب کرد.
پشت سر فلیکس، صدای زنگ کلیسا شنیده میشد.
فقط یک بار.
هیونجین سریع صدا را دوباره پخش کرد.
دقیقاً ساعت هشت.
...
سونگمین کنار دستش ایستاده بود.
سونگمین : چی شده؟
هیونجین گوشی را به سمتش گرفت.
هیونجین : گوش کن.
سونگمین چند بار ویدئو را دیدبعد گفت:
سونگمین : این صدای کلیسای قدیمی کنار رودخونهست.
هیونجین بدون معطلی از جایش بلند شد.
هیونجین : یعنی اونجاست...
سونگمین : هیونجین، صبر کن!
هیونجین : اگه دیر برسم چی؟
...
بیست دقیقه بعد...
هیونجین جلوی کلیسای قدیمی ایستاده بود.
ساختمان سالها بود متروکه شده بود.
در چوبی نیمهباز بود.
با احتیاط وارد شد.
همهجا ساکت بود.
فقط صدای چکه کردن آب میآمد.
هیونجین : فلیکس...؟
جوابی نیامد.
...
ناگهان چیزی زیر پایش صدا داد.
یک پاکت سفید.
روی آن فقط اسمش نوشته شده بود.
Hyunjin
دستش لرزید.
پاکت را باز کرد.
داخلش یک فلش مموری بود.
...
همان لحظه صدای قدمهایی از طبقهی بالا آمد.
هیونجین سرش را بلند کرد.
هیونجین : فلیکس؟
یک نفر از کنار پنجره رد شد.
هیونجین سریع از پلهها بالا دوید.
اما وقتی رسید...
هیچکس آنجا نبود.
فقط پنجرهای که هنوز تکان میخورد.
انگار چند ثانیه پیش کسی از آنجا رفته بود.
...
همان لحظه گوشیاش زنگ خورد.
فلیکس بود.
برای اولین بار بعد از چند روز.
هیونجین سریع جواب داد.
هیونجین : فلیکس! کجایی؟
چند ثانیه سکوت.
بعد صدای ضعیف فلیکس آمد.
فلیکس : چرا اومدی...؟
هیونجین : چون باید پیدات میکردم.
فلیکس : گفتم دنبالم نیا.
هیونجین : تا وقتی حقیقت رو نفهمم، ولت نمیکنم.
آن طرف خط سکوت مطلق بود .
بعد فلیکس خیلی آرام گفت:
فلیکس : اون فلش رو...به هیچکس نشون نده.
هیونجین : داخلش چیه؟
فلیکس :گذشته...
قبل از اینکه هیونجین چیزی بپرسد...
تماس قطع شد.
...
هیونجین با عجله به خوابگاه برگشت.
لپتاپش را روشن کرد.
فلش را وصل کرد.
فقط یک فایل داخلش بود.
۱۷_سپتامبر_۲۰۱۹ .mp4
همان تاریخی که روی دستبند حک شده بود.
هیونجین چند لحظه به صفحه خیره ماند.
نفس عمیقی کشید.
و روی فایل کلیک کرد...
پایان پارت ۱۳
#فیک
#هیونلیکس
#استری_کیدز
- ۹۶
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط