داستان زیبا از تدریس دکتر حسابی

داستان زیبا از تدریس دکتر حسابی

دکتر حسابی روز چهارشنبه به شاگرداش گفت: فردا شفاهی ازتون امتحان می گیرم.
بعد دوباره همون لحظه گفت: نه همین امروز اونم کتبی امتحان می گیرم.
بعد شاگرد ها اعتراض کردند.
بعد دکتر گفت: همین که هست هرکی هم اعتراض داره بره جلوی در وایسه.
از ۵۰ نفر فقط ۴ نفر رفتن جلوی در.
بعد اینکه امتحان تموم شد رو به شاگرداش کرد و گفت:
از همتون ۱۰ نمره کم میکنم!
شاگردها اعتراض کردند.
باز دوباره گفت:
نمره ی اون ۴ نفر هم ۲۰ رد میکنم.
شاگرد ها با شدت بیشتری اعتراض کردند.
دکتر حسابی گفت: شما زیر بار ظلم رفتید
امروز درس ظلم ستیزی داشتیم.

حکایت امروز ماست
دیدگاه ها (۱)

ای که رفتی به زیارت خبری بوداز آه یتیمان گرسنه اثری بودای شی...

4 mah monee....

+چرا شبا زود نمیخوابی؟ -ما میخوایم زود بخوابیم آقای قاضی فکر...

دخترک جلوی خانواده اش ایستاد, او عاشق پسربود حتی با بی پولیش...

نام: قرارداد نفرتPart:¹³چند دقیقه بعد...در اتاق آرام باز شد....

فیک : بین راندها

نفر دوم مملکت نباید فقط از نقاط ضعف و منفی صحبت کنه!این خوب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط