سناریو:جزر و مد/tide 🌊
سناریو:جزر و مد/tide 🌊
چندپارتی(کوتاه)
ـp:شش
(مادرتو- اگه گذارش کنی)
--------------------------------------
یومه:هنف- دازای-..عاهه..ممم..
*با یه دستش بالش و با دست دیگش ملافه رو محکم گرفته بود.سرخ و چشماش پر از اشک شده بود.*
دازای : * زبونشو تا ناف یومه کشید. *
همم..* به یومه نگاه کرد و دستشو روی گونه ی یومه گذاشت و خم شد.چند اینچ با صورت یومه فاصله داشت*
..هوم..داغی *پوزخندی زدُ با شستش آروم گونشو نوازش کرد...به لبای یومه خیره شد.یکم طولانی تر از حد معمول و بعد بوسیدش.زبونشو وارد دهن یومه کرد و بدون مکث زبونشو به بازی گرفت*
یومه :* دستشو برد لای موهای دازای . ذهنش خالی شده بود،نمیتونست به چیزی فک کنه*..
دازای :* دوتا انگشتای دست ازادشو وارد یومه کرد*
یومه : عااححغ-!..دازای..* موهای دازایو محکم گرفت و چشماش از شوک درد گشاد شده بود*
دازای :* انگشتاشو به صورت ورود و خروج و قیچی وار توی یومه حرکت میداد *
یومه : همم..عاح..هم- ممم عوهم
دازای :* انگشتاشو کشید بیرونُ داخل یومه رو خالی کرد*..
* همونطور که به یومه زل زده بود انگشتاشو وارد دهنش کرد* همم~
* روی یومه خم شدُ عضوشُ به عضو یومه چسبوند و نفس بیرون داد*
یومه :* برای لحظه و نفس بند آمد. گرما و سفتی دازایو روی خودش حس میکرد*
دازای : * عضوش به عضو یومه سایید میشد. عاح آرومی از میون لباش خارج شد*
....
بعد
از حرکت ایستاد ..دستاش دو طرف یومه بود .بوسه ای روی خط فک یومه زد و آروم گفت *..میتونم؟..
یومه : چند ثانیه مکث کرد و بعد سرتکون داد* ..اره..
دازای :* خودشو روی یومه تنظیم کرد و آروم سر عضوشو به ورودی یومه فشار داد.*....
*سر عضوشو وارد یومه کرد. نگاهشو به چهره یومه داد تا بفهمه میتونه ادامه بده یا یومه هنوز آماده نیست .*
..چند ثانیه..و بعد کاملا واردش کرد*
یومه :* چشماش کمی گشاد شد* عاع-عاح...
دازای :* دازای عاح عمیقی از ته گلوش بخاطر حس یومه دور عضوش بیرون داد*..همم لعنتی..
*دست یومه که محکم بالش رو گرفته بود رو گرفت. شروع کرد به کوبیدن داخل یومه اول آروم ولی کم کم سری تر میشد نه محکم..سری تر.*
یومه : هممم..عاحم..ارهه-..هوم~..خوبه..عاح..
دازای :* پوزخندی زد * فقط خوبه؟..
*ضربه ی تیزی زد که باعث شد نفس یومه حبس شه و بعد کشید بیرون*
* یومه رو چرخوند و رو به شکم درازش کرد.خط ستون مهره هاشو دنبال کرد و باسن یومه رو لمس کرد.دوباره واردش کرد و اینار با شدت و سرعت بیشتری داخلش کوبید.دستشُ دور یومه حلقه کرد بود و روی یومه خم شد.کمی یومه رو بالا تر آورد جوری که سینه های دازای کاملا به پشت یومه چسبیده بود*
یومه :عاحححم..همغ..* به دست دازای که دور شکمش حلقه شده بود چنگ زد*..
دازای :* سری تر داخل یومه کوبید و روی شونه های یومه بوسه میزد*
یومه:هنق- عا عاح..
دازای :* با فشار عضوشُ چند لحظه توی یومه نگه داشت و گردن یومه رو گاز گرفت*
یومه :ع-عاححخ....همم-
دازای:*دوباره حرکت کرد* هوم..عحم
یومه:دا-..عاح عوحم...*ارضا شد.بدنش شل شد *
دازای:*لبخند آرومی زد و سر یومه بوسید.به حرکت ادامه داد-- سری تر*
عممم...هم..
یومه :*صدا ها و ناله هاش آروم تر از قبل شده بود*
دازای :* یومه رو محکم تر گرفت و سری تر ضربه میزد. آخرین ضربه تیز رو زد و عضوشُ داخل یومه فشار داد و نگه داشت* عاااااحغ *ارضا شد*....
*عرق کرده بود. نفساش تند و عمیق شده بود*
...
دازای ؛*عضوش رو از یومه کشید بیرون و یومه رو آروم روی تخت دراز کرد و کنارش دراز کشید*...
یومه :* درحالی که رو به پهلو بود به دازای نگاه میکرد*...
دازای : درد داری؟..*موهای یومه رو از صورتش کنار زد و سرشو نوازش کرد*
یومه:هوم..نه..نه زیاد..
دازای:*نزدیک تر رفت و یومه رو به خودش چسبوند.سر یومه رو بوسید و آروم دم گوشش گفت.*...داخلت خالی کردم...
یومه:عوم...عیب نداره..
دازای :*لبخند زد و آروم خط کمر یومه رو دنبال کرد .دستش روی باسن یومه مکث کرد.*...
*باسن یومه رو یکم با فشار گرفت و با شستش خطوط دایره وار روی باسن یومه میکشید*..
یومه :* آروم چشماشو بست*
دازای :* چشماش فرم بدن یومه رو دنبال کرد.بعد..موهای بهم ریخته اش.خط فکش.لباش. مژه هاش....*
*لبخندی زد و آروم جوری که به زور شنیده میشد*″ مال من″
-هوا دیگه تقریبا تاریک شده بود. ساکت بود..فقط صدای نفس هاشون.و صدای محو موج های دریا-
...
*دازای در پنجره رو بست و روی یومه پتوی نازکی کشید. نور ماه اتاق رو روشن کرد بود.*
دازای :*لبه ی تخت نشسته بود و بانداژ هاشو میبست و هر از گاهی نگاهش سمت یومه میرفت که خواب بود*
ادامه دارد...
چندپارتی(کوتاه)
ـp:شش
(مادرتو- اگه گذارش کنی)
--------------------------------------
یومه:هنف- دازای-..عاهه..ممم..
*با یه دستش بالش و با دست دیگش ملافه رو محکم گرفته بود.سرخ و چشماش پر از اشک شده بود.*
دازای : * زبونشو تا ناف یومه کشید. *
همم..* به یومه نگاه کرد و دستشو روی گونه ی یومه گذاشت و خم شد.چند اینچ با صورت یومه فاصله داشت*
..هوم..داغی *پوزخندی زدُ با شستش آروم گونشو نوازش کرد...به لبای یومه خیره شد.یکم طولانی تر از حد معمول و بعد بوسیدش.زبونشو وارد دهن یومه کرد و بدون مکث زبونشو به بازی گرفت*
یومه :* دستشو برد لای موهای دازای . ذهنش خالی شده بود،نمیتونست به چیزی فک کنه*..
دازای :* دوتا انگشتای دست ازادشو وارد یومه کرد*
یومه : عااححغ-!..دازای..* موهای دازایو محکم گرفت و چشماش از شوک درد گشاد شده بود*
دازای :* انگشتاشو به صورت ورود و خروج و قیچی وار توی یومه حرکت میداد *
یومه : همم..عاح..هم- ممم عوهم
دازای :* انگشتاشو کشید بیرونُ داخل یومه رو خالی کرد*..
* همونطور که به یومه زل زده بود انگشتاشو وارد دهنش کرد* همم~
* روی یومه خم شدُ عضوشُ به عضو یومه چسبوند و نفس بیرون داد*
یومه :* برای لحظه و نفس بند آمد. گرما و سفتی دازایو روی خودش حس میکرد*
دازای : * عضوش به عضو یومه سایید میشد. عاح آرومی از میون لباش خارج شد*
....
بعد
از حرکت ایستاد ..دستاش دو طرف یومه بود .بوسه ای روی خط فک یومه زد و آروم گفت *..میتونم؟..
یومه : چند ثانیه مکث کرد و بعد سرتکون داد* ..اره..
دازای :* خودشو روی یومه تنظیم کرد و آروم سر عضوشو به ورودی یومه فشار داد.*....
*سر عضوشو وارد یومه کرد. نگاهشو به چهره یومه داد تا بفهمه میتونه ادامه بده یا یومه هنوز آماده نیست .*
..چند ثانیه..و بعد کاملا واردش کرد*
یومه :* چشماش کمی گشاد شد* عاع-عاح...
دازای :* دازای عاح عمیقی از ته گلوش بخاطر حس یومه دور عضوش بیرون داد*..همم لعنتی..
*دست یومه که محکم بالش رو گرفته بود رو گرفت. شروع کرد به کوبیدن داخل یومه اول آروم ولی کم کم سری تر میشد نه محکم..سری تر.*
یومه : هممم..عاحم..ارهه-..هوم~..خوبه..عاح..
دازای :* پوزخندی زد * فقط خوبه؟..
*ضربه ی تیزی زد که باعث شد نفس یومه حبس شه و بعد کشید بیرون*
* یومه رو چرخوند و رو به شکم درازش کرد.خط ستون مهره هاشو دنبال کرد و باسن یومه رو لمس کرد.دوباره واردش کرد و اینار با شدت و سرعت بیشتری داخلش کوبید.دستشُ دور یومه حلقه کرد بود و روی یومه خم شد.کمی یومه رو بالا تر آورد جوری که سینه های دازای کاملا به پشت یومه چسبیده بود*
یومه :عاحححم..همغ..* به دست دازای که دور شکمش حلقه شده بود چنگ زد*..
دازای :* سری تر داخل یومه کوبید و روی شونه های یومه بوسه میزد*
یومه:هنق- عا عاح..
دازای :* با فشار عضوشُ چند لحظه توی یومه نگه داشت و گردن یومه رو گاز گرفت*
یومه :ع-عاححخ....همم-
دازای:*دوباره حرکت کرد* هوم..عحم
یومه:دا-..عاح عوحم...*ارضا شد.بدنش شل شد *
دازای:*لبخند آرومی زد و سر یومه بوسید.به حرکت ادامه داد-- سری تر*
عممم...هم..
یومه :*صدا ها و ناله هاش آروم تر از قبل شده بود*
دازای :* یومه رو محکم تر گرفت و سری تر ضربه میزد. آخرین ضربه تیز رو زد و عضوشُ داخل یومه فشار داد و نگه داشت* عاااااحغ *ارضا شد*....
*عرق کرده بود. نفساش تند و عمیق شده بود*
...
دازای ؛*عضوش رو از یومه کشید بیرون و یومه رو آروم روی تخت دراز کرد و کنارش دراز کشید*...
یومه :* درحالی که رو به پهلو بود به دازای نگاه میکرد*...
دازای : درد داری؟..*موهای یومه رو از صورتش کنار زد و سرشو نوازش کرد*
یومه:هوم..نه..نه زیاد..
دازای:*نزدیک تر رفت و یومه رو به خودش چسبوند.سر یومه رو بوسید و آروم دم گوشش گفت.*...داخلت خالی کردم...
یومه:عوم...عیب نداره..
دازای :*لبخند زد و آروم خط کمر یومه رو دنبال کرد .دستش روی باسن یومه مکث کرد.*...
*باسن یومه رو یکم با فشار گرفت و با شستش خطوط دایره وار روی باسن یومه میکشید*..
یومه :* آروم چشماشو بست*
دازای :* چشماش فرم بدن یومه رو دنبال کرد.بعد..موهای بهم ریخته اش.خط فکش.لباش. مژه هاش....*
*لبخندی زد و آروم جوری که به زور شنیده میشد*″ مال من″
-هوا دیگه تقریبا تاریک شده بود. ساکت بود..فقط صدای نفس هاشون.و صدای محو موج های دریا-
...
*دازای در پنجره رو بست و روی یومه پتوی نازکی کشید. نور ماه اتاق رو روشن کرد بود.*
دازای :*لبه ی تخت نشسته بود و بانداژ هاشو میبست و هر از گاهی نگاهش سمت یومه میرفت که خواب بود*
ادامه دارد...
- ۲.۲k
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط