امسال جاموند ها

امسال جاموندھ ها...
یکی تصاویر آب های لیوانی الکفیل، آن مکعب های دوست داشتنی را در صفحه شخصی اش می گذارد و با حسرت فقط می نویسد: مای بارد، مای بارد!
دیگری کلمن های نارنجی با یک لیوان پلاستیکی کهنه‌ی آویزان را یادمان می آورد و آن یکی آهنگ یوسف پیامبر حمل کپسول گاز در مشایه را دست و پا شکسته با دهان می نوازد.
من با صدای نا مفهوم از پیش ضبط شده‌ی بلندگوهای متکدیان و دستفروشان عراقی
با یخ در بهشت های سبز و زرد و قرمز شارع العباس که یک میلیون مگس روی میزها و میوه ها نشسته بود، خاطره دارم.
با موکب مختارِ ثقفی
با عکس بزرگ فریبرز عرب نیا در جلوی درش،
و با ترکیب تکرار نشدنی
طلبه بدون عبا و کوله پشتی و کفش تن تاک خاطره دارم.
با صدای خش دار "هلا بزوار" پیرمرد عرب که هر دو سه دقیقه یکبار، یک "وای فای رایگان" می گوید
با کودکان عراقی که وقتی با زائران هم صحبت می شوند گل از لبانشان می شکفد
و خنده هایی همراه با خجالت می زنند ،
و زیر چشمی بزگتر هایشان را نگاه میکنند خاطره دارم.
من با سیم های برق کوچه پس کوچه های نجف، با گم شدن در وادی و السلام بی در و پیکر
و ترکیب دمپایی و جوراب سفیدی که دیگر سفید نبود، خاطره دارم.
نمی دانم شما با مبل های معمولا نارنجیِ خسته‌ی کنار جاده خاطره دارید یا نه؟ اما من با آنها هم خاطره دارم.
با صدای بلندگوی مرکز مفقودین که یک ریز روی مغز زوار پیاده روی می کند،که "سیده خدیجه الماجدی مِن اَهالی البصره"
گم شده است
با پیرزن های عرب، این اسطوره ها و سلاطین حفظ تعادل و آن ساک دستی روی سرشان خاطره دارم.
با نصف شکر، نصف چای عراقی در لیوان یک بار مصرف که با وجود آن همه شکر بازهم به تلخی می زند هم خاطره دارم.
من با تَلّ پتو و تشک های ته موکب، با تَلّ دمپایی های جلوی حرم،
با کالسکه های دو قلو، با گاری، با ترکیب سبد پلاستیکی میوه و طناب، با صدای بی وقفه‌ی کشیده شدن روی زمین خاطره دارم.

من هم مثل شما،مثل همه ی دنیا
با اربعین، با مشایه، با کربلا خاطره دارم.که به قول معروف خاطره درد بدی است!که خاطره درد است و حسرت است و رنج است:))))!


#خوش_باشی_اقا_بازائرات:)
#جامانده
😭😭😭😭😭
دیدگاه ها (۴)

#خاصترین

سلبریتیهای ما سلبریتیهای اونها...

#خاصترین

#خاصترین

هم اتاقی قدیمی -پارت-۶مدریا با نوره کمی که از لایه پنجره ها ...

راز پنهان عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط