لبهای تو لب نیست ، عذابیست الهی !

لبهای تو لب نیست ، عذابیست الهی !
باید که عذابی بچشم گاه به گاهی

در لحظه دیدار تو ، گفتم که بعید است
چشمان تو من را نکشاند به تباهی

لب های تو نایاب تر از آب حیات است
تو سوزن پنهان شده در خرمن کاهی

این کار خدا بوده که یکباره بیفتد
در تنگ بلور شب من مثل تو ماهی

ای شاخه نبات غزل حافظ شیراز !
معشوقه ی مایی چه بخواهی چه نخواهی ...
دیدگاه ها (۱)

عشق کفاره ی یک لحظه نگاه است فقط ! مثل افتادن از چاله به چاه...

دل من تنگ شده ، فاجعه را میفهمی ؟عمق دلتنگی و این حال مرا می...

ای که گفتی بیقراری‌های من بازیگری استبیقرارم کرده‌ای اما دلت...

بر من منگر ، تاب نگاه تو ندارمآن کس که تو میخواهیش از من به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط