تو یه جمعی نشسته بودیم یکی داشت اشعار فردوسی میخوند رسید
تو یه جمعی نشسته بودیم یکی داشت اشعار فردوسی میخوند رسید به این بیت:
جهان آفرین چون جهان آفرید
سواری چو رستم نیامدد پدید
این بیت و که خوند گفتم تا اینحا نگهدار یه دو بیتم من بخونم گفتم
آنروز که عشق سرفرازی میکرد
برقله عشق یکه تازی میکرد
آنروز که عباس یل زینب بود
رستم سر کوچه خاک بازی میکرد
جهان آفرین چون جهان آفرید
سواری چو رستم نیامدد پدید
این بیت و که خوند گفتم تا اینحا نگهدار یه دو بیتم من بخونم گفتم
آنروز که عشق سرفرازی میکرد
برقله عشق یکه تازی میکرد
آنروز که عباس یل زینب بود
رستم سر کوچه خاک بازی میکرد
- ۶۰۱
- ۲۷ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط