ای که مهار میکشی صبر کن و سبک مرو

ای که مهار می‌کشی صبر کن و سبک مرو
کز طرفی تو می‌کشی وز طرفی سلاسلم

بارکشیده جفا پرده دریده هوا
راه ز پیش و دل ز پس واقعه‌ایست مشکلم

معرفت قدیم را بعد حجاب کی شود
گر چه به شخص غایبی در نظری مقابلم

آخر قصد من تویی غایت جهد و آرزو
تا نرسم ز دامنت دست امید نگسلم

ذکر تو از زبان من فکر تو از جنان من
چون برود که رفته‌ای در رگ و در مفاصلم

مشتغل توام چنان کز همه چیز غایبم
مفتکر توام چنان کز همه خلق غافلم

گر نظری کنی کند کشته صبر من ورق
ور نکنی چه بر دهد بیخ امید باطلم

سنت عشق سعدیا ترک نمی‌دهی بلی
کی ز دلم به دررود خوی سرشته در گلم

داروی درد شوق را با همه علم عاجزم
چاره کار عشق را با همه عقل جاهلم
دیدگاه ها (۳۸)

این روزها همـہ ے آدمـها درد دارنـد..دَرد پـول ،دَرد عِـشــق ...

اسب زیبای سرکش مغروربیقراری مکن سوار از دور ...ناشکیبا تر از...

پای دوست داشتن تو،که در میان باشدمن و خورشید ساعت را میخکوب ...

رفتنت مرا نمی ترسانداهل جنگ و دعوا هم نیستمفقط خودت را جای م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط