سینه میسوزانی ای دل چو می اغازی سخن.بس کن این شب ناله هار
سینه میسوزانی ای دل چو می اغازی سخن.بس کن این شب ناله هارا ...از چه خواهی رنج من....جرم تقصیر از تو بود از یار دیرین بد نگو...هرچه کرد ان یار شیرین با تو ناز شست او.....از بهشت وصل جانان دوزخ غم ساختی...سینه ی رنجور من را تو چگونه ساختی.....در کفت بود انچه روزی آرزو میداشتی...پرنیان بنهادی یو بار کتان برداشتی....ای دل دیوانه بشنو این مرام زندگیست....انکه گریان کرد چشمی را نصیبش خنده نیست...همچو شاهین بر ستیغ قله ها پر میزدی....مست موشی گشتی و از قله پایین امدی....با همه خوردی ز تو آرامش و شادی ربود....آنچه از قله پایینت کشید نفس تو بود
- ۲.۵k
- ۱۹ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط