رمان دنیای من

رمان دنیای من
پارت ۳۱
ارسلان، پاشو بریم پایین
دیانا، باشه رفتیم پایین نشستم روی مبل ارسلان رفت فیلم بزاره
ارسلان، رفتم فیلم و گذاشتم رفتم نشستم پیش دیانا
دیانا، انقدر خندیدم که دلم درد گرفت
ارسلان، من اصلا به فیلم نگاه نمیکردم داشتم به خنده های دیانا نگاه میکردم میدیدم از ته دل میخنده منم میخندیدم
دیانا، فیلم تموم شد ای خدایا مردم خدا نکشتت ارسلان
ارسلان، خوب بود
دیانا، خیلی
ارسلان، دیگه دیگه
دیانا، خیلی وقت بود از ته دل نخندیده بودم
ارسلان، دوست داری بازم بزارم
دیانا، خوب بود ولی نه دلم درد گرفته
ارسلان، خوب دیگه چیکار کنیم
دیانا، نمیدونم برم عروسک هارو بیارم بازی کنیم
ارسلان، دیاناااا آخه ما مگه بچه ایم
دیانا، مظلومیت تمام و تو چشام و صدام جمع کردم و گفتم آخه من
بعد خودم حرفم و قطع کردم و همونجوری تو چشاش زل زده بود
ارسلان، این دختر خیلی بلا همیشه داره دل منو میبره قربون اون مظلومیتت برم
بروبیار بازی کنیم
دیانا، آخ جونم
دیانا، رفتم اتاق و عروسک هارو ورداشتم و رفتم پایین پیش ارسلان بیا بازی کنیم
ارسلان، خرس من دختره تو
دیدگاه ها (۲۴)

رمان دنیای من پارت ۳۲دیانا، باشه ارسلان، شروع کردیم به بازی ...

رمان دنیای من پارت ۳۳دیانا، نوش جونت ارسلان، حالم اصلا خوب ن...

رمان دنیای من پارت ۳۰ارسلان، باشه مرسی از راهنماییتنویسنده، ...

رمان دنیای من پارت ۲۹...... ۲ ساعت بعد ......غذا درست شد ارس...

"بازگشت بی نام "

رمان بغلی پارت ۲۱۵و۲۱۶.....حال .......ارسلان: چیشد پس_:یکم ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط