...

...
آنقدر دوریم از هم هیچ کارم کار نیست
حرف‌بسیار است اما وعده دیدار نیست

در میان خاطرم افتاده عشقی صبح هم
مثل یک‌آئینه پر نور است اما یار نیست

بر نگاهم شوق یک دیدار، جا مانده‌ ولی
بسترخوابم به‌زیر ماه‌ و دل بیدار نیست

بر لبم، سیگار غوغا می‌کند در دود خود
جلوه‌ روی‌تو در آن‌ بینم و پایدار نیست

شعر را باعشق‌می‌گویم‌که‌شاید‌ لحظه‌ای
بین رویایم تو را بینم ولی پندار نیست

در میان کوچه‌ ها ، باران می‌ بارد لطیف
بین رویایم تو باشی جرات انکار نیست

بغض می‌بندد گلو‌یم، اشک می‌بارد بهار
آفتی انداخته بر جانم که‌جز آزار نیست

بین نت‌هایی که بر می‌خیزد از ساز دلم
زخمه رنج‌است ازهجر تو و‌گیتار نیست

کاش‌باشی تا «ندا» آرام گیرد با حضور
گرچه بیمارم‌ولی عذرای‌من بهدار نیست
(ندا)
دیدگاه ها (۴)

اولین فیکم😄سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟙: برخورد اولسئول، ساعت هشت صبح.ص...

با این همه رقاصه در دربار امشب رقص تو باید باب میل شاه باشدا...

عشق در عین گرمی آن چقدر تلخ استچون‌هجرکه‌مونس بغض وپر درد اس...

عشق در عین گرمی آن چقدر تلخ استچون‌هجرکه‌مونس بغض وپر درد اس...

...ترک دل کردی و خواهم مُرد در هجران تووای‌که خالی‌می‌شود ای...

من هرآن شب تا سحر خوابم نخواهد بردهمه اندیشه ام اندیشه فرداس...

در میان من و تو فاصله هاستگاه می اندیشممی توانی تو به لبخندی...

چندگاهیست وقتی میگویم : «و فی کل الساعة» دلم می سوزد که همه ...

گاهی باید قبل از آنکه کاملاً ویران شوی، دستِ خودت را بگیری، ...

نامق هورامی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط