تمام من تمام شد
تمام من تمام شد
در شبی تاریک که حتی ماه هم نای نفس کشیدن نداشت،
و بهاری که از فرط خستگی کف بزرگراه پهن شده بود،
لاش خوری گل های سرم را بو میکشد،
آخرش هم این قصه ی ناتمام را دزدیدند
چقدر بوی مرده از کفش های پابرهنه ی حیاط همسایه به مشام میرسد؛
ذهنی تهی از پیچ گوشتی ها،رویای ساختن هواپیمایی را در سر می پروراند
و جهان شده یک کلاف کاموای درهم پیچیده، با یک عالم گره،یک عالم آدم...
"متن نوشته ی خودمه ممنون میشم اشکالاتش رو بهم بگید"
در شبی تاریک که حتی ماه هم نای نفس کشیدن نداشت،
و بهاری که از فرط خستگی کف بزرگراه پهن شده بود،
لاش خوری گل های سرم را بو میکشد،
آخرش هم این قصه ی ناتمام را دزدیدند
چقدر بوی مرده از کفش های پابرهنه ی حیاط همسایه به مشام میرسد؛
ذهنی تهی از پیچ گوشتی ها،رویای ساختن هواپیمایی را در سر می پروراند
و جهان شده یک کلاف کاموای درهم پیچیده، با یک عالم گره،یک عالم آدم...
"متن نوشته ی خودمه ممنون میشم اشکالاتش رو بهم بگید"
- ۴۹۱
- ۱۰ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط