عطر چشمانت چو ناز سرخ لبهایت

عطر چشمانت چو ناز سرخ لبهایت
دوباره بر تن بی روح من بارید
تا که من از من جدا گردم
و در آغوش سبزت یک نفس
عاشق شدن را با تمام اشک و لبخندش
به پای ماهی این قلب دریایی بریزم
تا تو پیچک وار میان لحظه هایم
مست-نفس را با منی دیوانه و مجنون
بخوانی و میان برزخ دیروز و امروزم
بدانی تا که هستم تا که هستی
دوستت دارم
امشب آنقدر تن گرم خیالت را
به تنگام آغوش مستم می فشارم
تا جهان و همه ی آدمیان کور شوند
و بدانند که تو از جنس نفسهای منی
دیدگاه ها (۱)

دعوا بالاخره تموم میشه، عصبانیت هم میخوابه.مشکل اون حرفیه که...

یه مثال از انقلاب خودمون بزنیمگفتیم حرف از وحدت سر موضوعات م...

نسبت بزنیم؟کسسرد دو روزه ای فقط بیو میدی میمیری کام‌ نزار

«منشورِ اعظمِ دکترینِ حَد: استنطاقِ آنتولوژیکِ ساختار و اِعا...

«منشورِ اعظمِ دکترینِ حَد: استنطاقِ آنتولوژیکِ ساختار و اِعا...

«منشورِ اعظمِ دکترینِ حَد: استنطاقِ آنتولوژیکِ ساختار و اِعا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط