بارها خواستم رازي را كه مدتهاست در قلبم نگه داشته ام براي
بارها خواستم رازي را كه مدتهاست در قلبم نگه داشته ام برايت فاش كنم.......
مي خواستم بگويم كه دوستت دارم ..........
اما نتوانستم..........
هرگاه از كنارم مي گذشتي آرزو مي كردم اين راز را در نگاهم بخواني ........
افسوس كه تو بي اعتنا از كنارم مي گذشتي ........
قلم را به دست گرفتم تا بنويسم از تو واينهمه بي مهريت متنفرم........
تا آنكه ديروز قلم را كه از روي كاغذ بر ميداشتم با تعجب ديدم كه نوشته ام :
((دوستت دارم ))
يك عاشق هرگز نمي تواند دروغ بگويد.........
مي خواستم بگويم كه دوستت دارم ..........
اما نتوانستم..........
هرگاه از كنارم مي گذشتي آرزو مي كردم اين راز را در نگاهم بخواني ........
افسوس كه تو بي اعتنا از كنارم مي گذشتي ........
قلم را به دست گرفتم تا بنويسم از تو واينهمه بي مهريت متنفرم........
تا آنكه ديروز قلم را كه از روي كاغذ بر ميداشتم با تعجب ديدم كه نوشته ام :
((دوستت دارم ))
يك عاشق هرگز نمي تواند دروغ بگويد.........
- ۱۴۱
- ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط