Lair p16

Lair p16
-پروفسور یه مشکل بزرگ پیش اومده طبقه سوم راهرو ورودی
آمبریج چوب دستی‌شو پایین آورد و سریع از اتاق خارج شد چشمامو بستم و سرمو به صندلی تکیه دادم و نفس عمیق میکشیدم
-هی هی حالت خوبه آنجلا؟
صداش خیلی نزدیک بود و احتمالا بالا سرم بود چشمامو باز کردم که دستاشو دو طرف صورتم گذاشت و انگار داشت چکم میکرد
-کاری که باهات نکرده انجلا؟
+ من سالمم متیو
-لعنتی...آخه چیکارت داشت؟
+ هری-
-داداشت همیشه برات دردسر سازه آنجلا پاشو بریم
+ ولی پروفسور-
-خودم حلش میکنم
+متیو-
-من میتونم راضیش کنم که چیزی نمیدونی آنجلا بیا بریم تا برنگشته
+ولی گفتی یه مشکل پیش اومده
-فقط برای رفتنش بود
+تو دردسر میفتی متیو!
-چیزی نمیشه آنجلا بیا بریم
+متیو
دستمو کشید و بلندم کرد و با کشیدن دستم منو از اون اتاق منفور خارج کرد واقعا خیلی ترسیده بودم چون میدونستم طلسم شکنجه چیه بعد از چند دقیقه وایساد و برگشت سمتم
-چرا رنگت پریده آنجل؟
اون واقعا میخواست طلسم شکنجه رو استفاده کنه؟اون طلسم ممنوعه!
-نه برای کسی مثل آمبریج...اولین بارش نیست
+چرا؟
-بیخیال مهم نیست برو خوابگاه
+ نمیخوام به خاطر من تو دردسر بیفتی متیو تو هم مثل من فقط یه دانش آموزی
-الان نگرانم شدی؟
+نمیخوام به خاطر من تو دردسر بیفتی
-چیزیم نمیشه برو خوابگاه خب؟
+متیو نات!تو هم مثل من یه دانش آموزی و اون لعنتی میتونه بهت آسیب بزنه!
چند قدم اومد جلو و دستاشو دو طرفم روی دیوار گذاشت و خم شد روی صورتم
-چرا نگرانم شدی خوشگله؟من میتونم از پس خودم بر بیام
+فقط نمیخوام به خاطر من تو دردسر بیفتی و بعد یه عذاب وجدان مزخرف بگیرم
-میتونی جبرانش کنی
+ فاصله بگیر متیو اگه ما رو ببینین کلی شایعه راه میفته
-راجب چی؟ما فقط داریم حرف میزنیم
+ولی اینجوری به نظر نمیاد
دستشو نزدیک صورتم کرد و موهامو از صورتم کنار زد
-هیچکس این راهرو رو استفاده نمیکنه انقدر واسه هر چیز نگران نشو یا....شایدم من دارم بهت استرس میدم نزدیکیمون بهم بهت استرس میده آنجلا؟هم؟
+ نه!
-ثابت کن
+ نمیخوام
تک خنده‌ای که واقعا عصبیم کرد فک کرده کیه؟دستمو روی کراواتش گذشتم و کشیدمش پایین و خیره شدم به چشماشو و تند گفتم:هر چیم به من استرس بده نزدیکی به هیچ پسری نمیتونه استرسیم کنه یا نگرانم کنه پس برای خودت رویا نباف متیو
-مطمئن نیستم
+ مطمئن باش
نزدیکتر شد جوری که دیگه فاصله‌ای بین بدنامون نبود و رسما بین دیوار و خودش قفلم کرده بود خم شد روی صورتم و نفسای تندش به صورتم میخورد زل زدم تو چشماش و سعی میکردم ضربان قلبم از این نزدیکی بالا نره
+ خب؟
-هنوزم قبول نکردی؟
+ نه
نزدیک و نزدیکتر میشد که زود سرمو چرخوندم
+ داری چیکار میکنی؟
-الانه که قلب کوچولوت از سینه‌ت بیرون بزنه و تو میگی تحت تاثیر نمیزارمت؟
+ فاصله بگیر متیو
-قبول کن آنجلا
....+
-چقدر لجبازی آنجل
نفساشو روی گردنم حس کردم و بعد از چند ثانیه کراواتم شل شد و تا بتونم ری‌اکشنی نشون بدم تیزی دندوناش روی گردنم حس شدن گاز محکمی گرفت که بازوشو فشار دادم گاز دوباره‌ای گرفت که این بار ناخونامو تو بازوش فرو کردم
دیدگاه ها (۸)

رمان : یک قدم تا توپارت ۳:تایم شام تموم شد. همه اسلترینی ها ...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_4 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄رو ب...

پارت ۲۰ سعی کردم دستگیره رو دوباره فشار بدم، ولی انگار قفل ش...

p1

دختر و پارتی

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟖𝟎چند ثانیه بهش نگاه میک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط