برگ هایی از کتاب خاطرات اردشیر زاهدی داماد شاه
برگ هایی از کتاب خاطرات اردشیر زاهدی داماد شاه16
در مصر بیماری شاه شدت گرفت و پزشکان فرانسوی اطلاع دادند که شاه مدت زیادی زنده نخواهد ماند زیرا علاوه بر مشکل پروستات، کبد و طحال ایشان هم بزرگ شده است. (سرطان پیشرفت کرده بود.)
اگر چه این مطالب را فقط به شهبانو گفتند و در حضور شاه طوری رفتار کردند تا از وخامت حال خود مطلع نگردد اما شاه که آدم باهوشی بود به فراست دریافت که روزهای پایان عمرش فرا رسیده است.
آن شب با آنکه پزشکان، محمدرضا را از نوشیدن مشروبات الکلی منع کرده بودند شاه کنیاک موردعلاقهاش (کوری وایزر) را نوشید و پس از چند بار پر و خالی شدن گیلاس ناگهان به گریه افتاد و همگان را منقلب ساخت.
خانم لیلی ارجمند شروع به مالیدن شانههای شاه کرد و وقتی شاه قدری حالش جا آمد با ناراحتی گفت: «من درست حال فرماندهی را دارم که سربازان خود را در میدان جنگ تنها گذاشته و گریخته است! اگر میدانستم که مرگ این قدر زود به سراغم میآید هرگز کشور را ترک نمیکردم و حتی اگر به قیمت کشته شدنم تمام میشد در کشور باقی میماندم.
سپس اضافه کرد که اگر از کشور خارج نشده بودم و مقاومت میکردم و حتی کشته میشدم لااقل تاریخ درباره من طور دیگری قضاوت میکرد!
در روزهای اولیه سقوط سلطنت و روی کار آمدن دولت انقلابی در ایران، فکر وجود ارتباط میان آمریکا و دولتمردان جدید در تهران فکری سادهلوحانه و خام به نظر میرسید اما بعداً که سفارت آمریکا اشغال شد و اسناد آن به دست تندروها افتاد معلوم شد که آمریکا از دو دهه قبل با رهبران اپوزیسیون (نظیر قطب زاده و بنی صدر) در تماس بوده است.
این اسناد به دنیا نشان داد که آمریکا یک «ریاکار» بزرگ است و در کشورهای جهان سوم در حالی که از دولتهای همپیمان خود حمایت و پشتیبانی میکند در عین حال آلترناتیو آنها را هم پرورش میدهد.
بعدها عدهای از این افراد مانند صادق قطبزاده که وزیر خارجه دولت انقلابی بود به جوخه اعدام سپرده شدند و بعضیها هم نظیر ابوالحسن بنیصدر به خارج گریختند. (و این از عجایب روزگار و بازیهای نادر دنیای سیاست است که اولین رئیسجمهوری اسلامی حالا از مخالفین جدی نظام دینی و جمهوری اسلامی است و در پاریس به طور مرتب با شهبانو فرح ملاقات میکند و برای سرنگونی جمهوری اسلامی طرح و برنامه میدهد...)
در مصر بیماری شاه شدت گرفت و پزشکان فرانسوی اطلاع دادند که شاه مدت زیادی زنده نخواهد ماند زیرا علاوه بر مشکل پروستات، کبد و طحال ایشان هم بزرگ شده است. (سرطان پیشرفت کرده بود.)
اگر چه این مطالب را فقط به شهبانو گفتند و در حضور شاه طوری رفتار کردند تا از وخامت حال خود مطلع نگردد اما شاه که آدم باهوشی بود به فراست دریافت که روزهای پایان عمرش فرا رسیده است.
آن شب با آنکه پزشکان، محمدرضا را از نوشیدن مشروبات الکلی منع کرده بودند شاه کنیاک موردعلاقهاش (کوری وایزر) را نوشید و پس از چند بار پر و خالی شدن گیلاس ناگهان به گریه افتاد و همگان را منقلب ساخت.
خانم لیلی ارجمند شروع به مالیدن شانههای شاه کرد و وقتی شاه قدری حالش جا آمد با ناراحتی گفت: «من درست حال فرماندهی را دارم که سربازان خود را در میدان جنگ تنها گذاشته و گریخته است! اگر میدانستم که مرگ این قدر زود به سراغم میآید هرگز کشور را ترک نمیکردم و حتی اگر به قیمت کشته شدنم تمام میشد در کشور باقی میماندم.
سپس اضافه کرد که اگر از کشور خارج نشده بودم و مقاومت میکردم و حتی کشته میشدم لااقل تاریخ درباره من طور دیگری قضاوت میکرد!
در روزهای اولیه سقوط سلطنت و روی کار آمدن دولت انقلابی در ایران، فکر وجود ارتباط میان آمریکا و دولتمردان جدید در تهران فکری سادهلوحانه و خام به نظر میرسید اما بعداً که سفارت آمریکا اشغال شد و اسناد آن به دست تندروها افتاد معلوم شد که آمریکا از دو دهه قبل با رهبران اپوزیسیون (نظیر قطب زاده و بنی صدر) در تماس بوده است.
این اسناد به دنیا نشان داد که آمریکا یک «ریاکار» بزرگ است و در کشورهای جهان سوم در حالی که از دولتهای همپیمان خود حمایت و پشتیبانی میکند در عین حال آلترناتیو آنها را هم پرورش میدهد.
بعدها عدهای از این افراد مانند صادق قطبزاده که وزیر خارجه دولت انقلابی بود به جوخه اعدام سپرده شدند و بعضیها هم نظیر ابوالحسن بنیصدر به خارج گریختند. (و این از عجایب روزگار و بازیهای نادر دنیای سیاست است که اولین رئیسجمهوری اسلامی حالا از مخالفین جدی نظام دینی و جمهوری اسلامی است و در پاریس به طور مرتب با شهبانو فرح ملاقات میکند و برای سرنگونی جمهوری اسلامی طرح و برنامه میدهد...)
- ۱.۳k
- ۱۴ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط