رمان
رمان:
-من برای انتقام برگشتم-
پارت: ۳
"ویو تهیونگ"
تهیونگ وارد خونه خودش شد. عمارت خودش و برادرش. ماشین نامجون داخل بود و تهیونگ در حالی که تلو تلو می خورد، وارد شد.برادر بزرگترش به محظ دیدن حالش به سمتش دوید و با گرفتن زیر بغلش گفت:
×حالت خوبه تهیونگ؟
تهیونگ سرش رو به نشونه منفی تکون داد که نامجون هوفی کشید و تهیونگ رو تا روی کاناپه همراهی کرد. نامجون کنار کاناپه نشست و گفت:
×چی شده که وضعیتت اینه؟ مست کردی باز؟
تهیونگ پوزخندی زد و گفت:
_اون جئون عوضی چطور تونسته اینقدر چیز گیر بیاره؟ لابد باز با سوکجین و هوسوک همکاری داشته!
نامجون که به دستای مشت شده برادرش نگاه می کرد، گفت:
×اروم باش ته!کوک چه چیزی پیدا کرده؟
تهیونگ چشم هاش رو بست و ارنجش رو روی چشمش گذاشت و گفت:
_چه میدونم! یه مشت مزخرفات!
و بعد فوشی زیر لب داد و ادامه داد:
_مین یونگی و پارک جیمین هم هنوز فعالیت دارن. اوضاع اصلا خوب نیست نامی...
نامجون سری تکون داد و در حالی که به سمت آشپز خونه می رفت، گفت:
×میدونم ته...
و بعد از اندکی مکث گفت:
×قرص مسکن میخوری یا سردرد؟
_ادامه دارد..._
-من برای انتقام برگشتم-
پارت: ۳
"ویو تهیونگ"
تهیونگ وارد خونه خودش شد. عمارت خودش و برادرش. ماشین نامجون داخل بود و تهیونگ در حالی که تلو تلو می خورد، وارد شد.برادر بزرگترش به محظ دیدن حالش به سمتش دوید و با گرفتن زیر بغلش گفت:
×حالت خوبه تهیونگ؟
تهیونگ سرش رو به نشونه منفی تکون داد که نامجون هوفی کشید و تهیونگ رو تا روی کاناپه همراهی کرد. نامجون کنار کاناپه نشست و گفت:
×چی شده که وضعیتت اینه؟ مست کردی باز؟
تهیونگ پوزخندی زد و گفت:
_اون جئون عوضی چطور تونسته اینقدر چیز گیر بیاره؟ لابد باز با سوکجین و هوسوک همکاری داشته!
نامجون که به دستای مشت شده برادرش نگاه می کرد، گفت:
×اروم باش ته!کوک چه چیزی پیدا کرده؟
تهیونگ چشم هاش رو بست و ارنجش رو روی چشمش گذاشت و گفت:
_چه میدونم! یه مشت مزخرفات!
و بعد فوشی زیر لب داد و ادامه داد:
_مین یونگی و پارک جیمین هم هنوز فعالیت دارن. اوضاع اصلا خوب نیست نامی...
نامجون سری تکون داد و در حالی که به سمت آشپز خونه می رفت، گفت:
×میدونم ته...
و بعد از اندکی مکث گفت:
×قرص مسکن میخوری یا سردرد؟
_ادامه دارد..._
- ۱۳۳
- ۱۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط