زمانیکه پدرم درب شربت سینه را

زمانیکه پدرم درب شربت سینه را
نمیتوانست بازکند!!

وقاشق شربت با لرزه به دندانش
میخورد!!

دلم میخواست قاشق را در گلوی
شیشه کرده و خفه بکنم تا زورش
را به پیری فرسوده نشان ندهد...!!

و بفهمد این پیر ناتوان
ضعیف ترین هم باشد
قویترین تکیه گاه من است...


شاعر دنیا من اگه بودم....
اغاز و پایان شعرم با کلام پدرم بود....
دیدگاه ها (۲۹)

زمانیکه پدرم درب شربت سینه را نمیتواند بازکند!!وقاشق شربت با...

زمانیکه پدرم درب شربت سینه را نمیتواند بازکند!!وقاشق شربت با...

وقتی پدرم در شیشه شربت را نمیتواند بازکندوقاشق شربت با لرزه...

زمانیکه پدرم درب شربت سینه رانمیتواند بازکند؛وقاشق شربت با ل...

نتونی به کسی بگی و به تنهایی با اون دردت کنار بیای...هعی چقد...

عشقم💋‏بگذار منبیشتر دوستت بدارمبیشتر عاشقت باشم،بیشتر بخواهم...

بفرست برای اونی که باید...❤️‍🩹دلتنگی ها فقط یه گوشه‌ی قلبت م...

💔🌹❤🌹💔

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط