زمانیکه پدرم درب شربت سینه را
زمانیکه پدرم درب شربت سینه را
نمیتوانست بازکند!!
وقاشق شربت با لرزه به دندانش
میخورد!!
دلم میخواست قاشق را در گلوی
شیشه کرده و خفه بکنم تا زورش
را به پیری فرسوده نشان ندهد...!!
و بفهمد این پیر ناتوان
ضعیف ترین هم باشد
قویترین تکیه گاه من است...
شاعر دنیا من اگه بودم....
اغاز و پایان شعرم با کلام پدرم بود....
نمیتوانست بازکند!!
وقاشق شربت با لرزه به دندانش
میخورد!!
دلم میخواست قاشق را در گلوی
شیشه کرده و خفه بکنم تا زورش
را به پیری فرسوده نشان ندهد...!!
و بفهمد این پیر ناتوان
ضعیف ترین هم باشد
قویترین تکیه گاه من است...
شاعر دنیا من اگه بودم....
اغاز و پایان شعرم با کلام پدرم بود....
- ۱.۸k
- ۱۱ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط