پیرمردی داشت میمرد، به زنش وصیت کرد : بعد از من فقط با مش

پیرمردی داشت میمرد، به زنش وصیت کرد : بعد از من فقط با مش رجب ازدواج کن!
زنش گفت : چرا ؟!

گفت : قرمساق چند سال پیش یه خر پیر داشت بهم انداخت، میخوام تلافی کنم ...!!
دیدگاه ها (۲)

‏ابواسحاق هل بده ببینیم زور کی بیشتره

یه نفر یه نصیحتی بهم کرد که پشتش یه دنیا آرامش بود؛ برگشت گف...

در زدم که درو باز کرد_ ات... خو...خوشگل من لطفا به حرفام گوش...

Part: 16 The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط