رمان فرفری من

رمان فرفری من
پارت هفدهم

مامان جنی ادامه داد: سنش اصلا ببینم بهت میخوره که الکی به خونشون زنگ نزنم؟
جنی: مامان مین سو ۲۳ سالشه منم۲۰ سالمه اصلا بینمون ۳ سال فرقه.
مامان جنی و بابای جنی و سوجو گفتند: خوبه
دنیا تعجب کرد بعد به اتاقش رفت و ماجرا برای رزی تعریف کرد‌ و گفت: مبارکه
جنی:من به مامانم بگم تو را دعوت کنه؟
رزی: نه بابا نمیخواد زشته دوست عروس بیاد
جنی: چه زشتی داره بهش میگم ببینم چی میگه.
جنی رفت داخل آشپزخانه پرسید: مامان بگم رزي برای خواستگاری بیاد؟
مامان جنی: اگر خواست بیاد
جنی سریع رفت و گفت.
رزی نمیدانم حالا ببینم چی میشه.
جنی باشه عزیزم
مامان جنی با مامان مین سو حرف زدند و گفتند دو روز دیگه زحمت میدیم.
جنی آنقدر خوشحال بود که می‌خواست پرواز کند.
باد همان روز جنی گفت: من لباس چی بپوشم؟
مامان جنی: امشب میریم لباس می‌خریم.

ادامه دارد......
دیدگاه ها (۱)

رمان فرفری منپارت هجدهمهمون شب یک کت و شلوار کرم خرید و برای...

سلام بچه هابه نظرتون در ادامه پست ها رمان بذارم یا سکانس ها ...

رمان فرفری منپارت شانزدهمدانشگاه با یک پسری با هم آشنا شدیم ...

رمان فرفری من پارت پانزدهمیک سال بعد........از دانشگاه جنی ی...

#عشق_جنایت 🔪پارت34جینو/لیا:نوخود هر اش ماکوک:(😐)همه میگیرن م...

عشق اغیشته به خون )پارت ۱۹۳دمنوش صبح روز جدید .. مین جی وارد...

。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۸۳ (。☬⁠。⁠)⁩قوی / ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط