#داستان_کوتاه 😊💔

#داستان_کوتاه 😊💔

مَردِیَ نَزِد طَبِیبَ رَفِتِ و ⃟🚸›
اَزِ غَم بِزرَگِی کِهَ دَرِ دِلَ دِاَشَتِ گَفِتَ؟ ⃟🚭›
طبَیبِ گَفِتَ: ⃟🌵›
بَه مِیداَنِ شَهرِ بَرو ⃟🌻›
آنَجِا دَلِقکَیِ هَسِت ⃟👽›
آنَ قَدرِ مَی‌ِخَندِانَدِت⃟ 🌙›
تَاِ غَمِتَ ازَ یِاَدَ بِرَوِد⃟🌾›
مَردِ لبَخِندَیِ زَد وَ گِفَتَ:✨⃟🌔›
مَنِ‌هَماِنَ دَلقَکَمِ :)⃟🥀›
#savi 😻💜🌈👽
دیدگاه ها (۱۸)

#حکایت_قدیمی «سواره از پیاده خبر ندارد، سیر از گرسنه»در زمان...

در قرون وسطا کشیشان بهشت را به مردم می‌فروختند و مردم نادان ...

لبخندی که بوی آرامش می‌داد...تصویری از لبخند شهید مرتضی لاری...

🍷 شراب قرمزقسمت هفتم: خائنصدای قفل شدن در، داخل اتاق پیچید.ر...

🦢 پارت نوزدهم | محافظجنگکوک هنوز به صفحه‌ی گوشی خیره بود.عکس...

🖤 پارت ۳۱ | «قرار»نیمه‌شب.سه نفر جلوی ساختمانی متروکه ایستاد...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۳صبح ساعت ۶ پرنسس رویا مردی را د...

جنگل نفرین شده پارت ۲۵

پارت ۳

RESPECT OR DIE : پارت دوم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط