به دیدارت نمی آید دل مشتاق دیروزم

به دیدارت نمی آید دل مشتاق دیروزم
چه کردی با دل مجنون که لیلا را نمی خواهد

به سیل اشک و آه من تماشایی شود این عشق
بیا بنگر مسلمانی که دنیا را نمی خواهد

اگر پیغمبر عشقم تو را با سوز دل گویم
حلالم کن که این یوسف زلیخا را نمی خواهد

به سویت گر نمی آید دل دیوانه ام از غم
مگو با بی دلان هرگز که او ما را نمی خواهد

برو با هر که می خواهی ولی گاهی به یاد آور
مرا با قصه ی تلخی که فردا را نمی خواهد
دیدگاه ها (۴)

خاکسترم و داغِ تو سوزانده تنم راآتش زده انگار کسی پیرُهنم را...

ای اشک تو ای جاری احساس شبانهای همدم هر دردو غم و رنج زمانهب...

تماشایی ترین تصویر دنیا می شوی گاهیدلم می پاشد از هم، بس که ...

ظالمان از قلب مردم ، عشق را دزدیده اندخنده را از لب گرفته ، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط