در جنونی تازه لیلا را کشید و زود رفت
در جنونی تازه لیلا را کشید و زود رفت
دست بر تنهایی صحرا کشید و زود رفت
آدم از لبخند معصومش به اعلا می رسید
سیب بر پیراهن حوا کشید و زود رفت
عشق در می زد، کسی در باورم بیدار شد
دست غم، خط بر شب رویا کشید و زود رفت
او که چشمانش، بهاری تازه را می آفرید
نقش غم بر گنبد مینا کشید و زود رفت
ساحل دلتنگی ام را شست با چشمان تر
موج بر آرامش دریا کشید و زود رفت
رد پای ماه را در خواب هایم جا گذاشت
در شبم سیاره ای تنها کشید و زود رفت
او که قلبش را به دستان خیالم داده بود
دست از شیدایی ام، اما کشید و زود رفت...
🌸☘
دست بر تنهایی صحرا کشید و زود رفت
آدم از لبخند معصومش به اعلا می رسید
سیب بر پیراهن حوا کشید و زود رفت
عشق در می زد، کسی در باورم بیدار شد
دست غم، خط بر شب رویا کشید و زود رفت
او که چشمانش، بهاری تازه را می آفرید
نقش غم بر گنبد مینا کشید و زود رفت
ساحل دلتنگی ام را شست با چشمان تر
موج بر آرامش دریا کشید و زود رفت
رد پای ماه را در خواب هایم جا گذاشت
در شبم سیاره ای تنها کشید و زود رفت
او که قلبش را به دستان خیالم داده بود
دست از شیدایی ام، اما کشید و زود رفت...
🌸☘
- ۷۶۴
- ۲۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط