اگر چه زیر سر عشق صد بلا باشد

اگر چه زیر سر عشق صد بلا باشد
خوشا دلی که به این درد مبتلا باشد

خوش آنکه جان بدهد در هوای گیسویت
ز دام دین و سیاست دلش رها باشد

زبان سوختگان را کسی نمی فهمد
مگر کسی که ز یارش چو من جدا باشد

کمان کشیده و چشمت نشسته خوش به کمین
اگر نشانه منم کاش بی خطا باشد

مرا ز عشق چرا منع می کنی ای شیخ؟
مگر نه منبع مهر و وفا خدا باشد

تو از قصاص و من از عشق قصه می گویم
که در برابر لب حکم لب روا باشد

قسم به عشق، جهان می رسد به خواسته اش
اگر ندای محبت در آن رسا باشد

ناصر_عبدالمحمدی
دیدگاه ها (۱)

اخه من فقط دلم یه تکیه‌گاه می‌خواستیه هم‌نشین کهیه وقتایی بغ...

.نشسته بود کنارم، شونه‌ش تا شونه‌م یه وجب بیشتر فاصله نداشت!...

‏خاطراتی که آدماش رفتن و دیگه نیستن غم انگیزه ولی "خاطره های...

‌‌مجبورملباسِ غریبه ها را تن کنم...خودم رابه یک باجه ی تلفن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط