امدم خانه سر راه  پسرخاله را دیدم و دعوا و کتک کاری حاضر

امدم خانه سر راه  پسرخاله را دیدم و دعوا و کتک کاری حاضر نبود به حرفم گوش کند باور نمیکرد  رابطه ای بین من و خواهرش نبوده و جز یک پیام برای ازدواج چبز دیگری نبوده . ان روز دلم شکست رو به امام زاده کردم و ان کسی که این چنین با ابروی من و دختر خاله بازی کرد
را به خدا واگذارکردم گفتم خدا یا  زندگی را بر من و دختر خاله ام جهنم کرد خودت میدانی و غیرت و غضبت و علاقه ای که به بندگانت داری ...
با سر و صورت زخمی به خانه آمدم . پدرم فهمید گفت چرا ازدواج نمیکنی ؟ تا ازین مصیبت خلاص شوی ؟ گفتم
من باید ازین طایفه بروم با غریب ازدواج میکنم  پدرم گفت
بیشتر فکر کن  گفتم چند سال برای فکر کردن فرصت داشته ام .  پرسید کسی را در نظر داری ؟ گفتم یکی از دخترهای دانشگاه اگر قبول کند ..

تنها پناهم پریسا بود خوشحال که شماره اش را دارم  کتاب ها را گشتم و مساله ای پیدا کردم و زنگ زدم 
از بخت نا مرد من خجالتی اقایی گوشی برداشت
 جای قطع کردن نبود شماره افتاده بود و کد شهر مشخص بود  با اضطرابی خودم را معرفی کردم
حیرت و تعجب بودم از شعور و فهم پدر پریسا انگار که سالهاست مرا می شناسد با محبت و احترام گفت بله  سیاوش خان  دخنرم در مورد شما با ما صحبت کرده است 
چند لحظه منتظر باشبد تا صدایش کنم

صدایش را می شنیدم
((پریسا جان سیاوش خان تماس گرفتند و با شما کار دارند
منتظرشان نگذار ))

از  بخت خودم و خانواده  و تیرو‌طایفه ام  شاکی بودم متنفر شدم

پریسا با روی باز  سلام داد و نیم ساعت جواب سوالم را داد
معذرت خواهی کردم به خاطر مزاحمتم   گفت نه خوشحالم تماس میگیری فرصت خوبی است هم تمرین تدریس میکنم هم مطالب برای خودم یاد آوری میشود ... مخصوص شماره دادم . خودت میدانی کمترین ارزویم این است استاد دانشگاه شوم . سیاوش برای رسیدن به ارزوهایت باید تجسم خلاق داشته باشی و راه های رسیدن به ان را مشخص کنی با تحقیق و مطالعه و مشورت بعد بهترین راه را انتخاب کنی از سختی ها نترس ...

تمام دلخوشیم تماسم با پریسا بود  ..

با پدرم در مورد پریسا صحبت کردم  لذت می برد وقتی با پریسا صحبت میکردم و گاهی میگفت خیلی خوبه اگر با هم ازدواح کنید با  خانومت با هم درس بخونین و پیشرفت کنین  تمام هزینه هاتون با من فقط درس بخونین پریسا هم مثل دختر خودم شما درس بخونین  خانه که هست فکر میکنم خدا ی دختر دیگر به من داده ... شوهر خاله ات لیاقت تو را ندارد 

خیالم از پدر راحت شد و اعتماد به نفسم بیشتر ....
دیدگاه ها (۵)

تاثیر ظروف پلاستیکی بر سلامت مردان ایرانی

براساس واقعیت محض است این داستانکمشکلات پشت سر هم روزگارم را...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

نمیتوانم بتوتکیه کنم نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط