پگاه نگاهت دمید بر دل رمیده م

پگاه نگاهت دمید بر دل رمیده م
باران که دیشب میبارید قصه دلتنکی من بود از برای تو
و چه عاشقانه زمین را بوسه میداد
صبا نرینه وار در دل ابر میپیچد
و ابر ابستن باران دیگریست
بوی خاک نا خورده گواه عاشقانه زیستن است
مه در کمرکش دشت و جنگل رامشگرانه و اغواگر میخرامد
و پرنده ایی در دور دست منادی کوکو سر داده
راستی کجای قصه دلتتگی من هستی که من نیز ترا میجویم
دیدگاه ها (۱۰)

تو از چشمهایم خوندی که داغ اتش دارد این تن و دلم از این بد...

پرنده هایی که روی شاخه نشستند ، هرگز ترس از شکستن شاخه ندارن...

خاطرات عجیبند ! گاهی گریه میکنم به یاد روزهایی که با هم میخن...

عقده ی اشک از دل من باز امشب ساز در دست تو سوز دل من می گوی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط