#رمان #دنیای_من
#رمان #دنیای_من
پارت سی ام:
اون پسر ارشام بود
با تعجب بهش نگاه میکردم
_تو واقعا داداش اینی؟
ارشام _پ ن پ خواهرشم
_احیانا تو اب نمک خوابیده بودی ؟بیمزه
_اره جات خالی خوش گذشت
_اها ولی شور شدی دیگه زیاد نبودی توش
ارشام_چته تو؟
_واقعا داداششی
_پ ن پ
_پ چرا تا الان هیچی نگفتین؟
ارشام _فضولا رو بردن جهنم گفتن کارت خوب نیس
و چشمکی زد
چشمکش جریم کرد
_پس کارت خوب نیس ادامه نده
چشمکیم زدم
ارتان که تا اونموقع تماشاگر ماجرا بود زد زیر خنده
ارتان _ارشام برو حموم پسر ، زردت کرد داداش
_بیه؟
و دستم و که حالت لایک گرفته بود بردم بالا
(من اندفعه گفتم بیه بدونید این حرکترم کرد😐 )
ارشام دندون قروچه ای کرد و میون دندون های کلید شدش گفت
ارشام_ادمت میکنم
داشت پشتش و بهم میکرد بر ه که جوابش دادم
_اولندش که مال این حرفا نیسی دومندش که فرشته که ادم نمیشه
بعدم چشمکی بهش زدم و دستم و براشون تکون دادم
پشتمو بهشون کردم و رفتم شکلات تخته ای خریدم
حساب کردم و پریدم بیرون
چشمم به ماشین فراری زرد رنگی افتاد که توش دختری فوق العاده شبیه به ارشین توش نشسته بود
_اولا لا ایول بابا
پریدم اونور خیابون
ارشین توی فکر بود و اصلا تو این عالم نبود
اروم در و باز کردم
جوری که حتی نفهمید
یهو گفتم
_پخخخخخخخ
ارشین جیغی کشید که دستمو روی گوشم گرفتم و چشام و بستم
همون موقع درد شدیدی توی سرم پیچید
سرم و گرفتم و شروع کردم اه و ناله کردن
همینطور نفرینشم میکرد
_ای سرم....الهی گردنت بشکنه دختر...ای مامان.....الهی بری زیر تریلی ۱۸ چرخ ارشین ...ای خدا پکید سرم.....الهی خودم حلواتو بپزم...
صدای ارشین من و به خودم اورد
ارشین_اوه اوه بسه دیگه کشتیم ، شستیم،تشعیع جنازم گرفتی ،تو قبرمم گذاشتی ،حلوام و هم پختی والا تعارف نکن چیزی دیگم میخوای بکن
بهش نگاه کردم که داشت با حالت حرصی بهم نگاه میکرد
_این چی بود زدی سر من؟
ببه سرم اشاره کردم
نیشش و باز کرد
ارشین_کیفم
_احیانا سنگ توش بود؟
ارشین_نه بابا اجر توش بود
چشام گرد شد
کیفشو گرفتم توش و نگاه کردم
توش یه اجر بود
با تعجب به اجر نگاه میکردم
همینطور نگاهم میون اجر توی دستم و ارشین رد و بدل میشود
رو ارشین زوم کردم
_نهههههه؟
ارشین_این کیف همیشه دنبال بندس اگر گیر مزاحمی دزدی چیزی افتادم ناکارش کنم
بعدم چشمکی زد و نیشش و باز کرد
دستم و به سرم گرفتم
_من الان زندم؟
ارشین_اره بابا تو مثل سگ میمونی هفت تا جون داری
همونطور که حرص میخوردم گفتم
_اون گربس
ارشین _حالا هرچی
با صدای در ماشین به خودمون اومدیم
تا میخواستم به جلو نگاه کنم دوتا کله عین کله خر جلو صورتم پدیدار شد
جیغی کشیدم و دستم و روی قلبم گذاشتم
نفس نفس میزدم
یکم دقیق شدم دیدم اون کله خراارشام و ارتان بودن
_الهی ذلیل شید سکتم دادید
ارتان_شما ببخش خانومی
ارشام با صدایی که کپی یه دختر شده بود زد روی دیتش
ارشام_ای خیانت کار بدبخت خانومی اره خانومی
روبه ارشین کرد و گفت
ارشام_اون کیف و بده به من
با این حرفش ارتان هاج و واج به ارشام نگاه میکرد
یهو پرید پایین و چنان دوید که در کسری از ثانیه غیب شد
پیاده شدیم و با خنده دنبالش میگشتیم
واقعا گم شده بود
ارشام که ترس توی صورتش پدیدار بود
ارشام_اون که تهرانو بلد نیست
وایسادم
_چرا
ارشام_امروز بعد از ۹ سال از امریکا اومده
_چشام گرد شد
دربه در داشتیم دنبالش میگشتیم
انقدر از کوچه پس کوچه رفتم که سر از همون خیابونی که ماشین پارک بود در اوردم
توی ماشین و که نگاه کردم چشام کم مونده بود بپره بیرون
_نههه؟
رفتم جلو
دهنم غاره حرا شده بود
...
.....
نظر بدین❤
پارت سی ام:
اون پسر ارشام بود
با تعجب بهش نگاه میکردم
_تو واقعا داداش اینی؟
ارشام _پ ن پ خواهرشم
_احیانا تو اب نمک خوابیده بودی ؟بیمزه
_اره جات خالی خوش گذشت
_اها ولی شور شدی دیگه زیاد نبودی توش
ارشام_چته تو؟
_واقعا داداششی
_پ ن پ
_پ چرا تا الان هیچی نگفتین؟
ارشام _فضولا رو بردن جهنم گفتن کارت خوب نیس
و چشمکی زد
چشمکش جریم کرد
_پس کارت خوب نیس ادامه نده
چشمکیم زدم
ارتان که تا اونموقع تماشاگر ماجرا بود زد زیر خنده
ارتان _ارشام برو حموم پسر ، زردت کرد داداش
_بیه؟
و دستم و که حالت لایک گرفته بود بردم بالا
(من اندفعه گفتم بیه بدونید این حرکترم کرد😐 )
ارشام دندون قروچه ای کرد و میون دندون های کلید شدش گفت
ارشام_ادمت میکنم
داشت پشتش و بهم میکرد بر ه که جوابش دادم
_اولندش که مال این حرفا نیسی دومندش که فرشته که ادم نمیشه
بعدم چشمکی بهش زدم و دستم و براشون تکون دادم
پشتمو بهشون کردم و رفتم شکلات تخته ای خریدم
حساب کردم و پریدم بیرون
چشمم به ماشین فراری زرد رنگی افتاد که توش دختری فوق العاده شبیه به ارشین توش نشسته بود
_اولا لا ایول بابا
پریدم اونور خیابون
ارشین توی فکر بود و اصلا تو این عالم نبود
اروم در و باز کردم
جوری که حتی نفهمید
یهو گفتم
_پخخخخخخخ
ارشین جیغی کشید که دستمو روی گوشم گرفتم و چشام و بستم
همون موقع درد شدیدی توی سرم پیچید
سرم و گرفتم و شروع کردم اه و ناله کردن
همینطور نفرینشم میکرد
_ای سرم....الهی گردنت بشکنه دختر...ای مامان.....الهی بری زیر تریلی ۱۸ چرخ ارشین ...ای خدا پکید سرم.....الهی خودم حلواتو بپزم...
صدای ارشین من و به خودم اورد
ارشین_اوه اوه بسه دیگه کشتیم ، شستیم،تشعیع جنازم گرفتی ،تو قبرمم گذاشتی ،حلوام و هم پختی والا تعارف نکن چیزی دیگم میخوای بکن
بهش نگاه کردم که داشت با حالت حرصی بهم نگاه میکرد
_این چی بود زدی سر من؟
ببه سرم اشاره کردم
نیشش و باز کرد
ارشین_کیفم
_احیانا سنگ توش بود؟
ارشین_نه بابا اجر توش بود
چشام گرد شد
کیفشو گرفتم توش و نگاه کردم
توش یه اجر بود
با تعجب به اجر نگاه میکردم
همینطور نگاهم میون اجر توی دستم و ارشین رد و بدل میشود
رو ارشین زوم کردم
_نهههههه؟
ارشین_این کیف همیشه دنبال بندس اگر گیر مزاحمی دزدی چیزی افتادم ناکارش کنم
بعدم چشمکی زد و نیشش و باز کرد
دستم و به سرم گرفتم
_من الان زندم؟
ارشین_اره بابا تو مثل سگ میمونی هفت تا جون داری
همونطور که حرص میخوردم گفتم
_اون گربس
ارشین _حالا هرچی
با صدای در ماشین به خودمون اومدیم
تا میخواستم به جلو نگاه کنم دوتا کله عین کله خر جلو صورتم پدیدار شد
جیغی کشیدم و دستم و روی قلبم گذاشتم
نفس نفس میزدم
یکم دقیق شدم دیدم اون کله خراارشام و ارتان بودن
_الهی ذلیل شید سکتم دادید
ارتان_شما ببخش خانومی
ارشام با صدایی که کپی یه دختر شده بود زد روی دیتش
ارشام_ای خیانت کار بدبخت خانومی اره خانومی
روبه ارشین کرد و گفت
ارشام_اون کیف و بده به من
با این حرفش ارتان هاج و واج به ارشام نگاه میکرد
یهو پرید پایین و چنان دوید که در کسری از ثانیه غیب شد
پیاده شدیم و با خنده دنبالش میگشتیم
واقعا گم شده بود
ارشام که ترس توی صورتش پدیدار بود
ارشام_اون که تهرانو بلد نیست
وایسادم
_چرا
ارشام_امروز بعد از ۹ سال از امریکا اومده
_چشام گرد شد
دربه در داشتیم دنبالش میگشتیم
انقدر از کوچه پس کوچه رفتم که سر از همون خیابونی که ماشین پارک بود در اوردم
توی ماشین و که نگاه کردم چشام کم مونده بود بپره بیرون
_نههه؟
رفتم جلو
دهنم غاره حرا شده بود
...
.....
نظر بدین❤
- ۱۱.۱k
- ۰۲ اسفند ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط