خدایا...

خدایا...
صبر ایوب را به رخم نکش.. عشقم را در اغوش دیگرى دیدم دم نزدم :' (
دیدگاه ها (۱)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part56و بدون هیچ حرفی از اتاق خارج شدروی بالش...

وصال محبوبابوالحسن نوری عارف بزرگ قرن سوم بود، در نماز خشکش ...

رمان دخت من

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part69بلندشدم و برقو خاموش کردمتختم دونفره بو...

باشرف باش مثل پهلوان حمید امینی 🇮🇷🙌🏻یعنی جرات نمیکنن نزدیکش ...

لیا : کوک راست میگه بابابزرگ ما نمیتونیم بابابزرگ از سر میز ...

رمان تو خود منی

امشب، پیش از آن‌که چشمانت را به خواب بسپاری، لحظه‌ای مکث کن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط