ℋℯ𝒾𝓇 ℴ𝒻 𝒹𝒶𝓇𝓀𝓃ℯ𝓈𝓈.
ℋℯ𝒾𝓇 ℴ𝒻 𝒹𝒶𝓇𝓀𝓃ℯ𝓈𝓈.
part : ¹⁶
راحیه کوک همه جا پخش شده بود و همه آلفا ها رو دیونه میکرد تهیونگ که داشت چشمش به طلایی تغییر رنگ میداد حس جسم کوک داخل بغلش اروم شد و سفت بغلش کرد و سریع رقص و تموم کردن و به خونه رفتن
بعد یک هفته
( علامت ها یادم رفته برا همین ، جین ؛ نامی & هوپ $ تهیون [ تهیون از تی اکس تی نریزین رو سرما ] 😁😁 )
، جیغغغغغغغغغغغغغ
جین با دیدن بچه بغل جیمین جیغش بالا رفت و گوش همه کر شد و اره بچه هز خواب بیدار شد و گریه کرد و نزدیک بود یونگی همونجا جین و تیکه پاره کنه
+ کیم سوکجین دهن گشادتو ببند بچم بیدار شد
، یا عیسی مسیح این چه موجودیهههه
÷ اَه جین بسه دیگه بچه گریه میکنه نگه خری
، یا خدا این چه موجودیهههه
؛ زندگیم این بچه هس بچه ی یونگی و جیمین ماهم یه روزی بچه دار مبشیم
، یکی به این بچه بگه سلطان دل ها کیه چه خوش شانسه عمویی مثل من داره
_ بخدا تازه خوابیده بیدارش کنین تا همتون و چال کنم
× خب خبر خوب منم حامله هستن یه هفتمم هست
÷ خب مبارکه ........ وایسا چیشد
× خری واقعا میگم بابا شدی خنگول
ته کوک و بلند کرد و سفت بغلش کردو حسابی ماچش کرد در حدی که کوک داشت خفه میشد
+ هوش کیم تهیونگ خفش کردی مردک
& ای جان الان دوباره عمو شدم زندگیم نظرت چیه خودمم بابا شم
$ جانگ هوسوک خوابشو ببین
& وا عشقم شب باهم میحرفیم
$ شب پیش نامجون هستم کار داریم
؛ یه سوال چیکار داریم
تهیون چشم غره به نامجون رفت که بوم نامجون زد میز غذا خوری رو به فنا داد
÷ نامجون به خدا باید رو همه اجسام بزنیم کیم ناجون دست نزن به چوخ میره
$ جیمینا اسم بچه چیه
+ اسم دختر قشنگمو گذاشتیم یونا
_ مین یونا
کوک رو به یونا کرد و گفت
× مین یونا به خانوادمون خوش اومدی
________________
و اره اینم پایان این فیک نظرم اینکه فصل دو هم داشته باسه ولی نه حالا حالا ها خب نظرتون و بگین اگه کامنتا بترکه براتون سوپرایز دارم و اینکه به در خواست زیاد یه س پارتی از جیسو و جین داریم 🥰🥰🥰
part : ¹⁶
راحیه کوک همه جا پخش شده بود و همه آلفا ها رو دیونه میکرد تهیونگ که داشت چشمش به طلایی تغییر رنگ میداد حس جسم کوک داخل بغلش اروم شد و سفت بغلش کرد و سریع رقص و تموم کردن و به خونه رفتن
بعد یک هفته
( علامت ها یادم رفته برا همین ، جین ؛ نامی & هوپ $ تهیون [ تهیون از تی اکس تی نریزین رو سرما ] 😁😁 )
، جیغغغغغغغغغغغغغ
جین با دیدن بچه بغل جیمین جیغش بالا رفت و گوش همه کر شد و اره بچه هز خواب بیدار شد و گریه کرد و نزدیک بود یونگی همونجا جین و تیکه پاره کنه
+ کیم سوکجین دهن گشادتو ببند بچم بیدار شد
، یا عیسی مسیح این چه موجودیهههه
÷ اَه جین بسه دیگه بچه گریه میکنه نگه خری
، یا خدا این چه موجودیهههه
؛ زندگیم این بچه هس بچه ی یونگی و جیمین ماهم یه روزی بچه دار مبشیم
، یکی به این بچه بگه سلطان دل ها کیه چه خوش شانسه عمویی مثل من داره
_ بخدا تازه خوابیده بیدارش کنین تا همتون و چال کنم
× خب خبر خوب منم حامله هستن یه هفتمم هست
÷ خب مبارکه ........ وایسا چیشد
× خری واقعا میگم بابا شدی خنگول
ته کوک و بلند کرد و سفت بغلش کردو حسابی ماچش کرد در حدی که کوک داشت خفه میشد
+ هوش کیم تهیونگ خفش کردی مردک
& ای جان الان دوباره عمو شدم زندگیم نظرت چیه خودمم بابا شم
$ جانگ هوسوک خوابشو ببین
& وا عشقم شب باهم میحرفیم
$ شب پیش نامجون هستم کار داریم
؛ یه سوال چیکار داریم
تهیون چشم غره به نامجون رفت که بوم نامجون زد میز غذا خوری رو به فنا داد
÷ نامجون به خدا باید رو همه اجسام بزنیم کیم ناجون دست نزن به چوخ میره
$ جیمینا اسم بچه چیه
+ اسم دختر قشنگمو گذاشتیم یونا
_ مین یونا
کوک رو به یونا کرد و گفت
× مین یونا به خانوادمون خوش اومدی
________________
و اره اینم پایان این فیک نظرم اینکه فصل دو هم داشته باسه ولی نه حالا حالا ها خب نظرتون و بگین اگه کامنتا بترکه براتون سوپرایز دارم و اینکه به در خواست زیاد یه س پارتی از جیسو و جین داریم 🥰🥰🥰
- ۹۶
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط