یک سری خستگیها اما مقدساند یک سری دغدغهها رنجها بی

یک سری خستگی‌ها اما مقدس‌اند، یک سری دغدغه‌ها، رنج‌ها، بیدار ماندن‌ها...
یک سری تفریح نکردن‌ها و از قافله‌ی فراغت و دلخوشی، عقب ماندن‌ها...
وسط یک‌سری دویدن‌ها و سخت تلاش کردن‌ها، به خودت می‌آیی و می‌بینی؛ اگر آسوده بودی و اگر دلیلی برای ادامه دادن و تلاش کردن نداشتی حالت خوب نبود و چه خوب که در مسیری و داری برای هدفی می‌جنگی و به شوق رسیدن به قله‌ای، پیچ و تاب و سختیِ مسیر را به جان می‌خری، چه خوب که پویا مانده‌ای و راکد نیستی!
یک سری خستگی‌ها مقدس‌اند و یک سری آدم‌ها ساخته شده‌اند برای اینکه دائما در حال تلاش و ارتقای جهانشان باشند و حصار مرداب‌ها را بشکنند.
که چشمه باشند و بجوشند و رودخانه باشند و بخروشند...

#نرگس_صرافیان_طوفان
دیدگاه ها (۰)

از دوست حرف می‌زنماز رفیق...از تویی که حضورت، حال مرا و حال ...

من از تمام غم و غصه‌های شهر، گریزاناز اضطراب، فراریاز انتظار...

و آن‏چه که زیبا نیست زندگى نیستروزگار است، گُل نیلوفر مردابِ...

من دقت کرده‌ام؛ همه‌ی آدم‌ها از منطقه‌ی امن‌شان که خارج می‌ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط