هاناکی

«هاناکی»
«پارت۴۱»





ات: من فکر میکنم که اون مدارک دست مادرته
تهیونگ: چی؟ چرا باید دست مادرم باشه
ات: چون مادر تو و مادر من با هم دوستای صمیمی بودن
تهیونگ دستشو کشید روی صورتش و با تعجب گفت
تهیونگ: هرچی داریم میریم جلو تر داستان عجیب تر میشه
ات دید تهیونگ حسابی کلافه شده پس تصمیم گرفت که یکم سر به سرش بزاره
ات: یهو دیدی منو تو هم خواهر برادر در اومدیم
تهیونگ به ات خیره شد
تهیونگ: مگه فیلم ترکیه
ات:حالا اینا رو ول کن باید یه قرار ملاقات با مادرت بزاریم بعدشم به جین سو بگیم که تیم و جمع کنه
تهیونگ : انقدر مطمئن مدارک دست مادرمه
ات دستشو کشید روی سرش و با لحن جدی گفت
ات: باید امیدوار باشیم که هست چون اگه نباشه نمیدونم باید کجا رو بگردم
تهیونک از این که ات و انقدر کلافه و جدی میدید ناراحت بود برای همین تصمیم گرفت اونو از این حال در بیاره
تهیونگ:انقدر به فکر پدرت نباش یه کم به فکر این گل هم باش
ات: گل؟من که گلی نمی‌بینم
تهیونگ: اوناهاش اونجاست..... اونجاست
تهیونگ با انگشتش کل خونه رو نشون داد و ات هم داشت دنبال گل میگشت و تهیونگ دستش رو روی خودش گرفت و لبخند زد و با قیافه کیوت به ات خیره شد و گفت
تهیونگ: اینجاست
ات لباشو غنچه کرد که کیوت به نظر برسه
ات: وای چه گل خوشگلی
تهیونگ که لبای غنچه ات و دید نتونست دوم بیاره و لباشو روی لبای ات گذاشت
و شروع به بوسیدنش کردن بعداز حدود ۵ دقیقه ا هم جدا شدن و به هم خیره شدن
ات: دوست دارم.....کیم تهیونگ
تهیونگ: منم دوست دارم کیم ات
ات: شام چی میخوری؟
تهیونگ: نمیدونم تو چی دوست داری؟
ات: من می‌خوام دوکبوکی بخورم
تهیونگ: خوبه منم میخورم
ات رفت و توی اشپر خونه مشغول شد تهیونگ هم گوشیشو برداشت و به مادرش زنگ زد
تهیونگ: اوما
م/ ت: بله پسرم
تهیونگ: اوما میخواستم با من و ات بیرون باهم یه شامی چیزی بخوریم فردا میتونی؟
م/ت: چرا انقدر یهویی
تهیونگ: اگه نمیتونی میتونیم یه وقت دیگه بریم
م/ت: نه میام
تهیونگ: خوبه.....دوست دارم اوما
م/ت: منم دوست دارم پسرم
ات با ملاغه اومد بالای سر تهیونگ
تهیونگ: زهره ترک شدم این چه کاریه
ات: داشتی با کی حرف می‌زدی که انقدر قربون صدقه اش می‌رفتی؟
تهیونگ: با مادرم
ات یهو قیافه اش مهربون شد
ات: خب چی شد؟
تهیونگ:قرار شد فردا بریم




ا-------------------------------------------------------------------------------------------------ا
سلام من دوباره اومدم میدونم یه مدت طولانی نبودم به خاطر امتحانات
و هنوزم امتحانم تموم نشده و تا ۲۲ خرداد امتحان دارم ولی چون امتحانای
مهم تموم شده از امروز روزی یک تا دوتا پارت میزارم و بعد از ۲۲ خرداد
روزی سه چهار تا میزارم دوستتون دارم لطفاً مثل قبلاً بهم کلی انرژی بدید 💜
دیدگاه ها (۳)

سلام بچه ها 💜از اونجایی که دیگه از فیک هاناکی حمایت نمیکنید ...

اره دیگه سیسی💅🏻

یه هفته دیگه مونده.....دوباره لایو های نصف شبی شروع میشهبا ه...

سلام بچه هامی دونم تو پارت گذاشتن توی این ماه تنبلی کردم ولی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط