پارت سوم روزی روزگاری غم: مردم کمی خسته بنظر می رسیدنت بع

پارت سوم روزی روزگاری غم: مردم کمی خسته بنظر می رسیدنت بعضیا از شدت گرسنگی گوشه‌و کنار شهر افتاده به زمین و‌ تکیه به دیوار به کسانی که راه می رفتن نگاه می کردن
بعضی های دیگر باهم حرف می زدن چند نفر درباره عجیب بودن این دو سال می‌گفتن..

غم برای اولین بار تصمیم گرفت بره بیرون..
لباس تیره ای برداشت به تیرگی بخت این شهر و برای اولین بار
خونه ی کوچیک و قدیمی خودشو ترک کرد
و رفت بیرون
دیدگاه ها (۰)

پارت چهارم روزی روزگاری غم: غم پاشو گذاشت بیرون نسیم خنک‌ و ...

از سناریو روز روزگاری غم خوشتون اومد؟اونقدرام‌خوب‌نیست قبول ...

پارت‌دوم روزگاری غم: غم بیرون‌پنجره رو‌ نگاه کرد..در کمال ت...

پارت یک روزگاری غم: روزی روزگاری در‌ون شهری به نام شادی و ا...

my exp.39e.3چند ثانیه سکوت.بعد جونگ‌کوک با همون صدای پایین گ...

امن ترین خطر𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟐𝟎𝐉𝐞𝐨𝐧 𝐫𝐨𝐬𝐡𝐚«پایان یک بازی»صدای گلوله در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط