داشتم کف دستهایم را روی تخت می کشیدم

داشتم کف دستهایم را روی تخت می کشیدم
گفت چکار می کنی؟!
گفتم یک بوسه ی داغ دیشب همین ساعتها از رو لب هایمان سر خورد و افتاد همین جاها!
دنبالش می گردم
با مهربانی و شیطنت نگاهم کرد و گفت صبح پیدایش کردم، اینجاست، بیا برش دار!
چشم هایش را بست، عطر موهایش را
به اتاق پاشید و یک نرگس کوچک روی لبهایش کاشت!
چشمهایم از شیطنت برق زد وقتی دیدم همه جای
صورتش پر است از بوسه...
با لبخند گفت باااااز چکار می کنی؟
گفتم خب دنبال همان دیشبی می گردم
مجبورم همه را بچشم تا همان پیدا شود!
او که خندید
دنیا خندید
عشق خندید
خدا هم خندید و من...
مثل باران یک ریز بوسیدمش
دیدگاه ها (۱)

دو پارتی از نامجون پارت ۲از آشپزخانه صدای باز شدن یخچال و ظر...

قرار زیر بارانجونگ‌کوک از وقتی از خانه بیرون آمده بود، فقط ی...

همخونه اجباری... پارت 94."ویو پارک دوین"بعد از اینکه از اتاق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط