part

part. 6.
اینا رو با اشک توی چشاش گفت اونجا بود که دلیل دعوا هاشو با اوو جون فهمیدم بعد رفت سه هو که هیچی حتی منم به چشاش نگاه میکردم احساس گناه میکردم یعنی اون بچه چقدر سختی کشیده تا به انجا رسیده .رفتیم اتاق سه هو نگران بود وسه جو می گفت..تقسیر خودته وقتی جی یون میگه بسه یعنی داره خودشو نگه میداره.. بعد از ظهر قرار بود بریم جنگل برای عکس برداری وقتی سوار ماشین شدیم جی یون توی ماشین بود همه ساکت بودن بخاطر دعواشون دخترا جلوی ما نشستن اسم راننده جونگ گو وون بود الان اهنگ گزاشت که کلام ندشن که جی یون با صدای بهشتیش داشت
«این متن اهنگ
مهم نیست گذشتت وقتی الانتو دیدم مسیر جادرو همه بر عکس ما میرن
می مونم من پیشت واسه تو جون بخا میدم میبینم اون روزو مارو با دست نشون میدن
همه اخاقاتو گرفتم ممم جاته رو چشممممم رسیدیم جایی که من واسه قلبم وسیت نوشتممم
تو هم رفیق منی هم راه نجاتمم عشقم همه دلخوشیام برای تو غما تو بدش من
جونمی کنارمی موندنی من به تو بعد وابستم وقتی ازهمه خستم تو شونمی..
جز تو کسی نمیاد به چشم نه اصلا نمی خوام بجشم من تمع دوریت و بد و خوبی تو
دیدی من که هواتو داشتم دور کردی هرچی نا تو داشتم من اصل یادم نمیره شبایی که با تو داشتم»
اینو با چشمای اشکی خوند ولی گریه نکرد سه هو سه جو داشتن حرف می زدن منم گوش میکردم (سه هو + سه جو-)
-اون موقع که اینو باهم می خوندن درکشون نمی کردم ولی الان از هر کسی بهتر می فهمم +میدونم تقصیر خودمه ولی روم نمیشه ازش عذرخواهی کنم .
-به من چه
رفتیم جی یون موقع عکس برداری می درخشید ساعتا ی 5.6 بود که رسیدیم خوابگاه جی یون اول از همه رفت با لا منم پشت سرش که تیونگ پشتم بود
جی یون داشتم میرفت تو که دیدم زخمش از زیر لباسش خونی شده قبل اینکه بقیه بیان دستشو گرفتم بردمش تو اتاقمون دروبستم
-.. لباستو دریار..
+..چی منظورت چیه..تازه فهیمیدم که چی گفتم
-..بخدا منطورم این نبود . زخمت خونی شده گفتم تا وقتی که کسی نیومده لباستو عوض کنی.. یکدفعه صدا
سه جو گفت .. جی یون رفت لباس عوض کنه ولی جونگ کوک کو ..
تهیونگ گفت..جونگ کوک گفت یه دوری همین جا ها بزنم بر گردم.. یکی زدم تو سر خودم گفتم-.. وای تهیونگ منو دیده که اومدم ..
+.. پس چرا دوروغ گفته ..
-..ولش تو لباساتو عوض کن ..چشاشو گشاد کرد گفت +.. می خوایی ببینی بابایی..-
..نه من رومو برمی گردونم ..
+..ولی دستم درد می کنه نمی تونم عوض کنم ولی بهتوهم اونقدر اعتماد ندارمکه کمکم کنی ..
-..مگه من میخوام بخورمت دخترم ..
+..مگه من خوردنیم ..
-..خوردنی که هستی ولی نگران باش من نمیخورمت ..
+..کجا مومیخوری ..
-..اهم اهم باید بگم..
+..الان دخترا میان ..
-.. اگه نمی خوایی خودم در میارم ..
+.. چشمم روشن چی رو درمیاری ..
-..خودت خواستی ..
* ا.مد لباسامو کشید بالا خدارا صد هزارمرتبه شکر یه لباس دیگه زیرش داشتم +..ولم کن بابا..-..من باباتم پس محرمم .. یکم نگاه کرد گفت ..از چی میترسی که انقدر لباس داری این جوری نمیش اینم باید در ارم .. نمی دونم چم شده بود ولی چیزی بهش نگفتم سکوتم که نشانه رضایتم بود اونم شروع کرد لباسمو در اورد ولی جز زخمم به چیزی نگاه نکرد بعد لباسای
دیگمو تنم کرد +.. این کارتو یادم نمیر بابایی الانم من میرم بیرون بعدم هواسشونو پرتمی کنم بعد تو بیا بگو از بیرون اومدم .. رفتم جونگ کوکم با موفقیت اومد بی رون
& نشستم رو مبل تهیونگ اود کنارم اروم گفت .. شیطون کوچو لوی بابا تو اتاق بهش خوش گذشت چیز دیگه ای نمی خواای برات بیارم می خوای به هیونگا هم بگم مخصوصا نامجون ..
-..چهته چیزی جز اینا بلد نیستی ..
گفت ..پس یه چیزی بوده که من بلدم
..سه جو گفت ..جی یون تو چیزی خوردی ..
*+..نه ولی فک کنم باباییی خیلی خورده ..
-..من چی خوردم..
دیدگاه ها (۰)

part.7.*+..نه ولی فک کنم باباییی خیلی خورده ..-..من چی خوردم...

part.5.داشتم می خواندم که بی صدا دوتا دونه اشک از چشمام داشت...

part .4.&داشتمم می بردمش درمانگاه نزدیک دانشگاه توی راه یک د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط