پارت ۲۱

پارت ۲۱

لیسا تو ماشین خوابش برده بود بیدارش نکردم تا غذا سفارش بدم و بعد بیام ببرمش وارد رستوران مورد علاقم شدم که دیدم یه میز دارن با هم دعوا میکنن یهو دیدم یه دختر ......یا بهتر اونی که ازش خوشم اومده بود از میز بلند شد و رفت .......شاید الان وقتش بود باهاش صحبت کنم.. ولی چی شده بود؟
فلش بک ۳ دقیقه پیش *
هوپی*
قشنگ معلومه داره مخ کاترین رو میزنه حتی نامجون هم از چهرش معلومه ازش خوشش نیومده کلافه دستمو لای موهام بردم
♤ نمیخوای مسخره بازیاتو تموم کنی؟
_ ببخشید ؟
♤ بهتر میدونی چی میگم
سرم رو بالا اوردم و نگاش کردم
♤ کاترین از تو خوشش نمیاد بفهم
+ چی میگی هوپی الکس از من خوشش نمیاد
_ از کجا مطمعنید خانم کاترین؟
کاترین به الکس نگا کرد
+ اگر از من خوشت میاد باید از الان قلبت رو شکسته بدونی
_ چرا من شبیه اون پسره اریک نیستم
این بار نامجون غرید
× آره بدتر از اونی
_ هه اره چون تو بدست آوردن کاترین بیشتر لجبازم ؟
♤ باش من نمیزارم نزدیکش شی
+ تمومش کنین الکس تو پسر خوبی هستی ولی حتی تحصیلت رو تموم نکردی و من ازت خوشم نمیاد
_ خانم کاترین کاری میکنم ازم خوشتون بیاد
+ نمیاااد بفهم
کاترین با عصبانیت پاشد و رفت با نفرت به الکس نگا کردم و خواستم برم دنبال کاترین که مشتی تو صورتم کوبیده شد
_ کاترین مال منه
× مگه اینکه از رو جنازه ما رد شی
لبخندی زدم این نامجون و بیشتر از نامجون پلیس دوست دارم
پایان فلش بک *
کاترین بیرون رستوران *
از اون فضا خارج شده بودم باورم نمیشه من تمام تلاشم رو کردم که دوباره عاشق نشم و نشدم .......شایدم دارم به خودم دروغ میگم ولی تو این ماموریت باید کل حواسم به کارم باشه باید خرگوش سیاه رو دستگیر کنم چشمام رو بسته بودم که دستی روی شونم قرار گرفت اهمیت ندادم حتما یکی از اون اسکلا بود
_ میتونم وقتتون رو بگیرم
با شنیدن صداش قلبم ایستاد الان قاتلی که باید دستگیرش کنم کنارم بود برگشتم و تو چشماش نگا کردن ولی انگار توشون غرق شدم نه نه نباید اینطوری میشد
_ میتونم بپرسم چی شده بود ؟
+ یه بحث مزخرف مهم نیست
_ اها میگم چرا هنوز لباس دیشب تنتونه البته فضولی نباشه ها
+ نه نیست کل مدت با همین لباس تو اداره بودم
_ اداره؟ پلیسید؟
+ نه نه بابا اداره های خاص
_ اهان
ذهن کوک و کاترین هم زمان : باید بهش نزدیک شم اروم .......اروم .....

بچه امروز زیاد حال نداشتم امید وارم اوکی باشید ببخشید
دیدگاه ها (۸)

سلامممم باگزی ها اول نکشین منو میدونم چند روزه نزاشتم ولی حا...

پارت ۲۳♤ بابا گفتیم زود میایم که & خاااانم کاترین این دو تا ...

پارت ۲۰♤ نامجون؟با حرف من هم اون فرد به طرفم برگشت که مطمئن ...

پارت ۱۹ رستوران *هوپی *عصبی به فرد روبه رو نگاه میکردم واقعا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط