پارت 42

پارت 42
جون سو ایندفه داد زد
جون سو : معذرتتتتتت میخواممممم
از زبان راوی :
ا/ت خندید و ولش کرد رو به نگهبانا گفت که همینطوری ببرنش پرتش کنن جلوی خونشون تا پدرش ببینه با کی درافتاده اونا هم اینکارو کردن
نامجون ویو
انقدر داد زدم و وسایل رو شکوندم که آجوما اومد پیشم از دستم خون میریخت
آجوما : پسرم حالت خوبه
نامجون : ......
آجوما : پسرم میتونی بهم بگی
نامجون : حالم خوب نیست آجوما حالم خیلی بده
از زبان راوی :
آجوما نامجونو در آغوشش کشوند و گفت
آجوما : عیبی نداره پسرم اشکال نداره
نامجون : آجوما خیلی درد داره
آجوما : چی پسرم نمیخوای بهم بگی؟
نامجون : آجوما من دوسش دارم خیلی دوسش دارم
آجوما : خب پسرم میتونی بهش بگی
نامجون : اون دوسم نداره آجوما.. دوسم نداره( در حال گریه )
آجوما : بنظرم ارزش اینو داره که بهش بگی ، حتی اگه ردت کنه من میرم کلشو میکَنم
نامجون خنده ی غمگینی کرد و گفت
نامجون : یعنی میگی بهش بگم؟
آجوما : البته پسرم همین امشب تمومش کن
نامجون : امشب یکم زود نیست؟
آجوما : تازه دیرم کردی امشب میری باهاش حرف میزنی و هم چیزو بهش میگی
نامجون : اما من که آدرس خونشو ندارم
آجوما : خب مثلا یه مافیایی ها یجوری خونشو پیدا میکنی
دیدگاه ها (۰)

پارت 43آجوما : خب مثلا یه مافیایی ها یجوری خونشو پیدا میکنی ...

پارت 44 ا/ت ویو نامجون یه لبخند ضایع زد و گفت من خیلی خوبم خ...

پارت 41وقتی رسید پایین با کسی که دید تعجب نکرد خسته شده بود ...

همش وقتی پیام میاد یکی کامنت گذاشته میگم آخه جون یکی نظرشو گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط