چه بی من یا چه با من،زندگی کن روزگارت را

چه بی من یا چه با من،زندگی کن روزگارت را
نشد با من،به دور از من،نگاهی کن نگارت را

نباید انتظارِ باوفایی از کسی را داشت
نکن تقدیم بر بادِ خزان فصلِ بهارت را

نزن بر بودنِ یک کس گرهِ آینده یِ خود را
که بر هم می زند یک شب همان کس اقتدارت را

برایِ آن که دارد می رود نالهِ نکن هرگز
که می گیرد به دستش با نفهمی اختیارت را

دگر از من گذشتهِ عاشقی کردن خداحافظ
نکن بر خود جهنم بی من این شهر و دیارت را
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
دیدگاه ها (۱)

یاد داری گفته بودی آخرین دیدار هست؟می روی و بعد از آن مابین ...

صدای اعتراضِ ما شدهِ پیراهنِ عثمانو با هر اعتراضی می رود برن...

فریبی داده نامِ عشق و آزادی،عوامی راگرفتهِ از همهِ مردم به خ...

درد و دل با هر که کردم درد سر شد آخرشهر که محرم شد به جانِ م...

اسم: عشقی در تاریکی جنگلپارت ۹(از زبان راوی)هوا بعد از حرف‌ه...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش اول_ "تا بر تو نظر کردم ر...

دل من لطف بفرما و دم از یار نزنخواهشا حرفی از آن لحظه ی دیدا...

دیگری تا زیر سر باشد سوای عشق مانبغض دارد ناله دارد شب صدای ...

دیگری تا زیر سر باشد سوای عشق مانبغض دارد ناله دارد شب صدای ...

دیگری تا زیر سر باشد سوای عشق مانبغض دارد ناله دارد شب صدای ...

دیگری تا زیر سر باشد سوای عشق مانبغض دارد ناله دارد شب صدای ...

دیگری تا زیر سر باشد سوای عشق مانبغض دارد ناله دارد شب صدای ...

دیگری تا زیر سر باشد سوای عشق مانبغض دارد ناله دارد شب صدای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط