اهی سنینی ی درد ی بغض

✍ ڪَاهی سنڪَینی یڪ درد، یڪ بغض
چناڹ دلت را می‌شڪند
ڪہ زانوهایت بر روے زمیڹ خم می‌شود
آڹ لحظہ فقط دلت می‌خواهد
بہ خدا یڪ چیز بڪَویی:
خدایا مرا از سنڪَ ڪڹ
‌‌‌‌
دیدگاه ها (۱)

گفت خدا نگهدارت و رفت.......چه ساده مسئولیت خودشونو میندازن ...

گــــاهے آدم نــــاخـــواستــــہ چـــقد دلـــش لڪ میـــزنہ...

پـیــش هـیـــچ آدمـــےبـــہ خـــطـــاهـــایـــت اعـــتـــراف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط