وقتی که حاتم طایی از دنیا رفت، برادرش خواست جای او رابگیر

وقتی که حاتم طایی از دنیا رفت، برادرش خواست جای او رابگیرد. حاتم مکانی ساخته بود که هفتاد در داشت. هر کس از هر دری که می خواست وارد می شد و از او چیزی طلب می کرد و حاتم به اوعطا می کرد.

برادرش خواست در آن مکان بنشیند و حاتم بخشی کند! مادرش گفت: تو نمی توانی جای برادرت را بگیری، بیهوده خود رابه زحمت مینداز.
برادر حاتم توجه نکرد. مادرش برای اثبات حرفش، لباس کهنه ای پوشید و به طور ناشناس نزد پسرش آمد و چیزی خواست. وقتی گرفت از در دیگری رجوع کرد و باز چیزی خواست. برادر حاتم با اکراه به او چیزی داد.
چون مادرش این بار از در سوم بازآمد و چیزی طلب کرد، برادر حاتم با عصبانیت و فریاد گفت: تودوبار گرفتی و بازهم می خواهی؟ عجب گدای پررویی هستی! مادرش چهره خود را آشکار کرد و گفت: نگفتم تو لایق این کارنیستی؟ من یک روز هفتاد بار از برادرت به همین شکل چیزی خواستم و اوهیچ بار مرا رد نکرد.
دیدگاه ها (۳۵)

مغرور نباشید...وقتی پرنده ای زنده است...مورچه را میخورد،وق...

نزدیکترین تصویر گرفته شده از چشم انسان....

اﮔﻪ ﺗﻮ ﺷﻄﺮﻧﺞ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺷﺎﻩ ﻧﺸﺪﯼﺍﻭﻥ ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﺗﮏ ﺗﮏ ﻣﺸﮑﻠﺎﺕ ﺯ...

امیدوارم با غروب خورشید ماه صفر، هر آنچه قلب نازنینتان را می...

پارت سوم..... :)

جین با نگاه به خانه گفت:«خب... من فقط امیدوارم این یکی از او...

فاصله یک لبخند تا جنون

🖤 قسمت سوم وقتی حق انتخاب از فاطمه گرفته شد...هنوز داغ پد...

PT/4 ات با ترید سرشو تکون...

🌸🍃🌸🍃وقتى که حاتم طایى از دنیا رفت، برادرش خواست جاى او رابگی...

*🌟 داستان کوتاه💚*وقتى که حاتم طایى از دنیا رفت، برادرش خواست...

لطفا بخونید ارزش خوندنش رو دارهوقتی که حاتم طایی از دنیا رفت...

🔆 پندانه ✍ بزرگان زاده نمی‌شوند، ساخته می‌شوند🔹وقتى که «حاتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط