🖤 عروس مافیا | پارت پنجم

🖤 عروس مافیا | پارت پنجم

عمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهر

ا/ت وارد اتاق شد و سعی کرد جلوی خنده‌ش رو بگیره.

جونگ‌کوک پشت میز ایستاده بود؛ کراوات‌هاش هنوز روی تخت پخش بودن.

جونگ‌کوک: کار تو بود؟

ا/ت: نه! شاید کراوات‌هات عاشق هم شدن، عروسی گرفتن! 😂

جونگ‌کوک حتی پلک هم نزد.

جونگ‌کوک: جمعشون کن.

ا/ت: چی؟! خودت جمع کن!

جونگ‌کوک به ساعتش نگاه کرد.

جونگ‌کوک: تا وقتی اتاق مرتب نشده، از اینجا بیرون نمی‌ری.

لبخند ا/ت محو شد.

ا/ت: تو واقعاً اعصاب نداری!

جونگ‌کوک: پانزده دقیقه.

بعد روی صندلی نشست و مشغول کارش شد.

ا/ت با غرغر شروع کرد به جمع کردن کراوات‌ها.

ا/ت: خودشیفته... بداخلاق... دیکتاتور...

جونگ‌کوک: صدات رو می‌شنوم.

ا/ت: چه گوش‌های خوبی داری! 👏🏻

جونگ‌کوک سرش رو بالا آورد.

جونگ‌کوک: ده دقیقه.

ا/ت: وای نه! 😭

بالاخره اتاق مرتب شد. ا/ت دست‌هاش رو به کمرش زد.

ا/ت: تموم شد! حالا می‌تونم برم؟

جونگ‌کوک: نه.

ا/ت: چرااا؟!

جونگ‌کوک پرونده‌ای رو به طرفش گرفت.

جونگ‌کوک: این اتاق رو هم مرتب کن.

ا/ت به اتاق بزرگ و نامرتب نگاه کرد.

ا/ت: من ازت شکایت می‌کنم!

جونگ‌کوک: به کی؟

ا/ت چند لحظه فکر کرد.

ا/ت: به... به سازمان ملل!

جونگ‌کوک بدون هیچ تغییری در چهره‌ش، دوباره مشغول کار شد.

جونگ‌کوک: آدرسش رو پیدا کردی، خبرم کن.

ا/ت بالش روی مبل رو برداشت و محکم بغل کرد.

«یه روزی تلافی همه‌ی این کاراتو درمیارم، جونگ‌کوک!»

اما همون لحظه، تلفن جونگ‌کوک زنگ خورد.

جونگ‌کوک: چی شده؟

چند ثانیه سکوت کرد و بعد از جاش بلند شد.

جونگ‌کوک: آماده‌ی رفتنم کنین. همین الان.

ا/ت با کنجکاوی نگاهش کرد.

ا/ت: کجا می‌ری؟

جونگ‌کوک کت مشکی‌ش رو برداشت.

جونگ‌کوک: به تو مربوط نیست.

ا/ت: منم میام!

جونگ‌کوک برگشت و نگاه سردی بهش انداخت.

جونگ‌کوک: حتی فکرش رو هم نکن.

در رو باز کرد و بیرون رفت.

ا/ت به در بسته خیره شد و لبخند شیطنت‌آمیزی زد.

ا/ت: خب... پس معلومه باید بیام! 😈

پایان پارت پنجم 🖤
دیدگاه ها (۰)

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط