گاهي دلم ميگيرد ازسخناني كه در شأنم نيست......

گاهي دلم ميگيرد ازسخناني كه در شأنم نيست......
گاه دلم ميگيرد ازصداقتم كه هيچكس لايق آن نيست.....
گاه دلم تنگ ميشود براي وعده هايي كه ميدانستم نيست اما براي دلخوشيم كافي بود....
گاه دلم ميگيرد ازسادگي هايم....
گاه دلم ميسوزدبراي وفاداري هايم....
گاه دلم ميسوزدبراي اشکهایم...
گاه دلم ميگيردازروزگاري كه در آنم....
اين نبودآنچه درانتظارش بودم...
دیدگاه ها (۱)

(surprise)زمانه دوخت لبم را به ریسمان سکوت(surprise)که قیمتم...

ﺗَﻪ ﺍُﺗُﻮﺑﻮﺱ، ﺁﻥ ﺻَﻨﺪَﻟﯽ ﺁﺧَﺮ، ﮐِﻨﺎﺭِ ﺷﯿﺸﻪﺑِﻬﺘَﺮﯾﻦ ﺟﺎﯼِ ﺩُﻧﯿ...

.

.

پارت شش

نمیبخشمت p.13

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط