شب است و دیده ام گریانتر از ابر زمستانی
شب است و دیده ام گریانتر از ابر زمستانی
دلم غمگینتر از آهنگ غم افزای چوپانی .
سکوت جاودان امشب گرفته دامن شیدا
خیالم خسته از این عالم رویای انسانی .
لباسم تر ز اشک دیدگان سرد و بی روحم
نگاهم تلخ همچون خنده قلب پریشانی .
به جان خسته من آتش تب می زند دامن
تنم سوزانتر از شلاق آن باد بیابانی .
من امشب آرزوی وصل دلبر می برم در گل
ولی بلبل زشوق گل شده مست غزلخوانی.
به دشت بی کران آرزو های شب یلدا
کفن پیچیده دور پیکرم چون نو عروسانی .
سحر گاهان که مرغ حق سکوت شب به هم ریزد
روم بر بی کسان شهر گورستان به مهمانی.
دلم غمگینتر از آهنگ غم افزای چوپانی .
سکوت جاودان امشب گرفته دامن شیدا
خیالم خسته از این عالم رویای انسانی .
لباسم تر ز اشک دیدگان سرد و بی روحم
نگاهم تلخ همچون خنده قلب پریشانی .
به جان خسته من آتش تب می زند دامن
تنم سوزانتر از شلاق آن باد بیابانی .
من امشب آرزوی وصل دلبر می برم در گل
ولی بلبل زشوق گل شده مست غزلخوانی.
به دشت بی کران آرزو های شب یلدا
کفن پیچیده دور پیکرم چون نو عروسانی .
سحر گاهان که مرغ حق سکوت شب به هم ریزد
روم بر بی کسان شهر گورستان به مهمانی.
- ۹۹۴
- ۰۵ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط