آیینه/درد/بغض/کمی پیچ و تــــاب/ اشک

آیینه/درد/بغض/کمی پیچ و تــــاب/ اشک

ظلمت/نگاه/خاطره ی یک سراب / اشک

یک باره انفجار : غروری کــــــــــــه پوچ شد

پرسش : چرا شکسته شدی؟یک جواب: اشک

پروانه/شعله/چرخ زدن/ناگهـــــــــــان جنون

شاعر:نگاه غرقه به خون/شعرناب : اشک

حالا کنــار پنجره زل می زند به شب

اینک طلوع تیـــره ترین آفتاب : اشک

فریاد می زندکه دگر سوختم بس است

لا لای لای کــــودک دردم بخواب اشک !

خاموش می شود که غزلخوان شود سکوت

شاید بـــــــــه این بهانــه بگردد مجاب اشک

حالا نفس نفس/نفسش ضجه می زنــــد

خورشید شام بی کسی دل! بتاب اشک !
دیدگاه ها (۱)

پشت رُل ساعت حدوداً پنج شاید پنج و نیم داشتم یک عصر برمی گشت...

از فکــــر من بگـــذر خیـالت تخت باشد"من" می تواند بی ت...

این گونه است قصه ی غم های بعد توهرگـز نمی رسم بـــه قدم های ...

همیشه اول فصل بهــــار می خندمتو دیده ای چقدَر بی قرار می خن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط