پایان ساده ای بود،

پایان ساده ای بود،
او نمی خواست با من باشد!
اولین چیزی که دم دستش بود را،
بهانه کرد، و رفت.
پاییز بهانه اش نبود،
من بودم!
دیدگاه ها (۱)

گل اگر خار نداشتدل اگر بی غم بود، اگراز بهر کبوتر، قفسی تنگ ...

پائیز پیچ تندی بود، با یک جاده ی خیسحواس مان پرت شد ، تصادف ...

هیچ شبے، پایان زندگے نیستاز وراے هر شب دوبارہخورشید طلوع مےڪ...

ویلیام کوردین:حتی تاریک‌ترین شب‌ها به پایان خواهد رسید و سپب...

لحظه ای که بهت اعتراف کرد ــــــ ولی باز از دستش دادی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط