به گمانم حواست به پاییز نیستــ ...

به گمانم حواست به پاییز نیستــ ...
آمده است ...
خیالم راحت است که ...
دیگر شمعدانی ها گل نمی دهند ...
و من بهانه ای دارم که به دلم بگویم ...
می خواست از این حوالی ...
گذر کند ...
اما...
آخر او تنها ...
نشانه ی شمعدانی ها را دارد ...
تو هم نگرانِ چیزی نباش ...
خیالت تا می تواند ...
در من پرسه می زند ...
فردا دستش را می گیرم ...
با هم به خیابان می رویم ...
زیرِ باران ...
رویِ برگهایِ پاییزی ...
قدم می زنیم ...
خیالت برایم از تو می گوید ...
من برایش از تو می گویم ...
و به این همه دیوانگی می خندیم ...
بلند ...
بلند ...
بلند ...
دیدگاه ها (۱۴)

طبیعت

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❷_بخش سوم_ری *می‌روم توی خوابگاه.همه جا ساکت است...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑥_بخش دوم_فهمیدم.سریع می‌چپم توی...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁸مهم نیست که دیگران چی میگنواژها‌ و اندیشه ها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط