صبح را بهانه کردم...

صبح را بهانه کردم...
تا طلوع کنی در شعرهایم!
ظهر را تو بهانه کن
آفتاب شو...
بسوزان...
این خستگیِ درونِ تنم را !!!
دیدگاه ها (۱)

دوستت دارم بوس بوس

در جواب ابلهان آنقدر خاموش ماندیم که گفتند:حرف حساب جواب ندا...

همیشه..پر از مهربانی میمانم،حتی اگر هیچکسقدر مهربانیم را ندا...

هیچ وقت با تلاش برایِ بد نشون دادن بقیه،خوب به نظر نمیرسی......

🤍🎀🩶🎀🤍عشقِ تو آفتاب است،آنگاه که درونم طلوع می‌کنیو می‌ بینمت...

یارب این آب حیات از چه دلی جوشان است؟ امشبی را شه دین در حرم...

میان صبحهایم بنشین آفتاب شو تویِ چشمهایم برقصتو همان صبح اتّ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط