شکست عهد من و گفت: هرچه بود گذشت

شکست عهد من و گفت: هرچه بود گذشت
بگریه گفتمش: آری، ولی چه زود گذشت
بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید
بهار رفت و تو رفتی و هرچه بود گذشت
شبی بعمر گرم خوش گذشت آنشب بود
که در کنار تو با نغمه و سرود گذشت
چه خاطرات خوشی در دلم بجای گذاشت
شبی که با تو مرا در کنار رود گذشت
گشوده بس گره آنشب ز کار بسته ی ما
صبا چواز بر آن زلف مشکسود گذشت
غمین مباش و میندیش از این سفر که ترا
اگرکه بر دل نازک غمی فزود،گذشت
دیدگاه ها (۱۱)

یک آهنگ می تواند لحظه ای جدید را بسازدیک گل میتواند بهار را ...

ﺩﺭﺩﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻻﯾــﮏ ﮐﺮﺩﻧد ﻭﮔﻔﺘﻨﺪﺯﯾبا بوﺩ . ﻧﻤـﯿﺪﺍﻧﺴـﺘﻢﻣﮕﺮ ﺩﺭﺩ ﻫ...

.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط