مثل شعری که به افکار قلم می آید
مثل شعری که به افکار قلم می آید
به تنِ جمعه چه پیراهن غم می آید
کوهِ احساسم و عمریست که پابند توأم
حیف از این کوه که در چشمِ تو کم می آید
در جوابِ "چه کنم از غم جمعه" هربار
بازهم پاسخِ تلخِ چه کنم می آید
دست دل رو شده در محضرچشمت اما
باز از چشم تو پیغام ستم می آید
آن بتی را که طلب کرده دلم, خالق من
به خداوندی خود خورده قسم.. می آید
جمعه ها شرحِ دلم یک غزل کوتاه است
که ردیفش همه دلتنگ توام می آید...
به تنِ جمعه چه پیراهن غم می آید
کوهِ احساسم و عمریست که پابند توأم
حیف از این کوه که در چشمِ تو کم می آید
در جوابِ "چه کنم از غم جمعه" هربار
بازهم پاسخِ تلخِ چه کنم می آید
دست دل رو شده در محضرچشمت اما
باز از چشم تو پیغام ستم می آید
آن بتی را که طلب کرده دلم, خالق من
به خداوندی خود خورده قسم.. می آید
جمعه ها شرحِ دلم یک غزل کوتاه است
که ردیفش همه دلتنگ توام می آید...
- ۱.۷k
- ۱۴ تیر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط