غزل بهانه میشود که با تو گفتگو کنم

غزل بهانه میشود , که با تو گفتگو کنم...
برای درد دل, فقط به شعر و واژه رو کنم
تمام لحظه ها شود, پر از شمیم خاطرت..
شبیه غنچه های گل, تو را دوباره بو کنم
شکایتی ندارم و , گلایه هم نمیکنم...
گلایه از تو یا خودم , زمانه یا از او کنم !؟

نمانده راه و چاره ایی , برای دردهای من
بغیر از این که بغض را , شکسته در گلو کنم.
هنوز آرزو به دل , نمانده ای و مانده ام...
نگو که بی تو مرگ را , دوباره آرزو کنم
تمام روزگار من, شبیه شب, سیاه شد...
چقدر شام تیره را , به گریه شُستشو کنم
به آسمان نمیرسد , دعا و ضجه های من
مگر نماز عشق را , به خون دل وضو کنم
دیدگاه ها (۱۰)

معتقد بودم همانندش در این دنیا نبود!برخلاف اعتقادم بود، بی ه...

گفتی برو اما یقین کن بر نمیگردمحالا که از چشمان تو عزم سفر ک...

.

بَه!مربای نگاهت صبح زودلای نان دل عجب خوش طعم بود

شعر بهانه میشود , که با تو گفتگو کنمبرای درد دل فقط به شعر و...

﷽‌#آقاجانم🍁کیم که با تو کنم گفتگو عزیز دلمعنایت تو به من داد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط