𝙽𝚎𝚠 𝚋𝚘𝚡𝚎𝚛
𝙽𝚎𝚠 𝚋𝚘𝚡𝚎𝚛
𝙿𝚊𝚛𝚝 : ⁷
با خستگی روی کاناپه تقریبا کهنه ولو شد ، تمام بدنش درد میکرد . انقد خسته بود که همونجوری روی کاناپه خوابش برد
...
با دل درد شدید از خواب بیدار شد ، تقربیا هوا روشن شده بود . دستش رو روی دیوار گذاشت و کشان کشان به سمت آشپزخانه رفت ، از توی کابینت یه قرص مُسکن برداشت و خورد
م.ج : داری چیکار میکنی ؟!
با شنیدن صدای مادرش برگشت
جونگکوک : اوه ، بیدار شدی ؟!
م.ج : دیشب خیلی دیر برگشتی ، چیزی شده ؟
جونگکوک : نه ، فقط میخواستم یکم بیشتر تمرین کنم
م.ج : زیادی داری به خودت سخت میگیری
و آرام گونه جونگکوک را نوازش کرد
جونگکوک : نه من خوبم
م.ج : چرا داشتی مُسکن میخوردی پس ؟
جونگکوک : فقط...یکم سرم درد میکرد ، دیشب بعد از تمرین با یونگی رفتیم یکم مشروب خوردیم
ناگهان نگاه مادر جونگکوک به کبودی روی گردنش افتاد ، کمی یقه جونگکوک را پایین کشید . کبودی کاملا واضح بود
م.ج : گردنت چی شده ؟!
جونگکوک : چیزی نیست ، توی تمرین مشت خوردم
و سری دوباره با یقه لباسش کبودی رو پوشاند
م.ج : میدونی که نمیتونی به من دروغ بگی ، این جای مشت نیست
جونگکوک : گفتم که چیز مهمی نیست
و به سمت اتاقش رفت . مادرش نگاهی نگران بهش انداخت ، میدونستم داره دورغ میگه ولی نمیخواست زیاد بهش فشار بیاره پس چیزی نگفت
م.ج : برای صبحانه نیمرو میخوری ؟
جونگکوک : نه یکم دوش میگیرم بعدش میخوام برم باشگاه ، باید برای مسابقه فردا آماده بشم
م.ج : بدون صبحانه که نمیشه ، ضعف میکنی
جونگکوک : تو راه یه چیزی میگیرم میخورم
و وارد اتاقش شد و در رو بست
، جلوی آینه وایساده و لباسش رو دراورد و بدن ورزیده است نمایان شد . رد کیس مارک های تهیونگ از گردن تا شکمش کاملا مشخص و واضح بود
جونگکوک : اون مرتیکه عوضی اگه دستم بهش برسه به مشت میکوبم تو صورتش که با دیوار یکی بشه
خواست وارد حمام بشه ( تو اتاقش یه حموم هست ) که گوشیش زنگ خورد ، یه شماره ناشناس . گوشی رو برداشت و جواب داد
جونگکوک : بله ؟!
...ادامه دارد
𝙿𝚊𝚛𝚝 : ⁷
با خستگی روی کاناپه تقریبا کهنه ولو شد ، تمام بدنش درد میکرد . انقد خسته بود که همونجوری روی کاناپه خوابش برد
...
با دل درد شدید از خواب بیدار شد ، تقربیا هوا روشن شده بود . دستش رو روی دیوار گذاشت و کشان کشان به سمت آشپزخانه رفت ، از توی کابینت یه قرص مُسکن برداشت و خورد
م.ج : داری چیکار میکنی ؟!
با شنیدن صدای مادرش برگشت
جونگکوک : اوه ، بیدار شدی ؟!
م.ج : دیشب خیلی دیر برگشتی ، چیزی شده ؟
جونگکوک : نه ، فقط میخواستم یکم بیشتر تمرین کنم
م.ج : زیادی داری به خودت سخت میگیری
و آرام گونه جونگکوک را نوازش کرد
جونگکوک : نه من خوبم
م.ج : چرا داشتی مُسکن میخوردی پس ؟
جونگکوک : فقط...یکم سرم درد میکرد ، دیشب بعد از تمرین با یونگی رفتیم یکم مشروب خوردیم
ناگهان نگاه مادر جونگکوک به کبودی روی گردنش افتاد ، کمی یقه جونگکوک را پایین کشید . کبودی کاملا واضح بود
م.ج : گردنت چی شده ؟!
جونگکوک : چیزی نیست ، توی تمرین مشت خوردم
و سری دوباره با یقه لباسش کبودی رو پوشاند
م.ج : میدونی که نمیتونی به من دروغ بگی ، این جای مشت نیست
جونگکوک : گفتم که چیز مهمی نیست
و به سمت اتاقش رفت . مادرش نگاهی نگران بهش انداخت ، میدونستم داره دورغ میگه ولی نمیخواست زیاد بهش فشار بیاره پس چیزی نگفت
م.ج : برای صبحانه نیمرو میخوری ؟
جونگکوک : نه یکم دوش میگیرم بعدش میخوام برم باشگاه ، باید برای مسابقه فردا آماده بشم
م.ج : بدون صبحانه که نمیشه ، ضعف میکنی
جونگکوک : تو راه یه چیزی میگیرم میخورم
و وارد اتاقش شد و در رو بست
، جلوی آینه وایساده و لباسش رو دراورد و بدن ورزیده است نمایان شد . رد کیس مارک های تهیونگ از گردن تا شکمش کاملا مشخص و واضح بود
جونگکوک : اون مرتیکه عوضی اگه دستم بهش برسه به مشت میکوبم تو صورتش که با دیوار یکی بشه
خواست وارد حمام بشه ( تو اتاقش یه حموم هست ) که گوشیش زنگ خورد ، یه شماره ناشناس . گوشی رو برداشت و جواب داد
جونگکوک : بله ؟!
...ادامه دارد
- ۳.۵k
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط